{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نام رمان پلیس دیوانه

نام رمان: پلیس دیوانه
نام نویسنده: فاطمه زهرا خسروآبادی
موضوع: پلیسی – معمایی
هدف از نوشتن: بتوانم در زمینه ی نویسندگی پیشرفت کنم و نوشته هایم را مردم بخوانند و نظر بدهند.

خلاصه: آرتین یک پلیس باهوش و زرنگ، پرونده ای عجیب به دستش می رسد که برخلاف بقیه پرونده ها یک ارتباط مهم به آرتین و خانواده ش داره که…
فصل اول: شِش پلیس
خسته و کلافه به صندلی چرخدار تکیه دادم و چشم هام رو برای لحظه ای آرامش بستم که صدای دَر بلند شد؛ در دل لعنتی به این آرامش کوتاه فرستادم و با صدایی جدی گفتم:
– بفرمایید.
در باز شد و سروان روشن داخل اومد، رو به روم احترامی گذاشت و گفت:
– قربان خبر رسیده که پلیسی دیگر مانند پنج پلیس قبلی با دارو بی هوش شده و به احتمال زیاد مانند آن پلیس ها روز بعد به هوش آمده و یکی از اعضای بدنش هم فلج شده باشه.
من کلافه از شنیدن این خبر که در مدت شیش هفته ساعت هفت عصر بهم می رسید، رو به سروان روشن گفتم:
– و مشخصات این فرد.
سروان روشن: قربان نام و نام خانوادگیش، بهرام دارابی است؛ سی و دو ساله، سرگرد اول دایره ی جنایی و در روز سه شنبه ساعت هفت عصر دارتی به گردنش اثابت می کند و باعث بی هوشیش می شود.
با انگشت اشاره و شصت شقیقه هام رو فشار می دم و مثل قبلا ًسوالی تکراری که جوابش تکراری تره، پرسیدم:
– و معلوم نشد کی این کار رو کرده؟
سروان روشن سری به چپ و راست تکون داد و گفت:
– خیر قربان هیج ردی از شخصی که این کار رو کرده نداریم.
سری تکون دادم بعد گفتم:
– مکانی رو که سرگرد دارت خورده برسی کردید؟
سروان روشن: بله قربان بررسی کردیم؛ ولی نه اثری از مضمون پیدا کردیم و نه دوربینی در اون جا بود تا چک کنیم.
بعد از کمی مکث گفتم:




https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%be%d9%84%db%8c%d8%b3-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

دانلود رمان اندکی دوستم بدار اما طولانی مرا کم دوست داشته با...

خلاصه:فریناز دختر نسبتا شیطونی است که عاشق فرزاد که خیلی با ...

دانلود رمان ۱۸۰ درجه گلسا معین دختر جوون و اهل هنریه که وضع ...

ناراضی گفتم:باشه پس.خودکار؟.خودکارآبی رو گرفت سمتموگفت:بفرما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط