تازه دوزاریم افتاده

تازه دوزاریم افتاده...
چند بار تا حالا دنیا بیلاخ داده
به منِ قول شُل و و‌ِلام
به منی که توو تکرار دنبالِ داستانه
من فقط حرف زدم...
چهار جا هم عمل کردم هَمش سَمبَلَن
خودم که میدونم چی کاره ام
اگه الان حتی یه دنیا اَن کفِ نَقشَمن
دلم آرزوهامو میخواد...
دلم میخواد دیگه بس کنم...
این دوتا چشمِ خرمایی رنگ
جایِ شماها یه چیزی ببینه از خودم
میونِ این همه بد عادتی
میون ِخدا و زمین و منِ امانتی
یه چیزی توومه بِم میگه
از این به بعد منتظرِ فردا نشین
#ممدرضا_شایع
26/12/99
دیدگاه ها (۲۲۸)

« شده آیا که غمی ریشه به جانت بزند ؟گره در روح و روانت به جه...

هرچند که هرگز نرسیدم به وصالتعمری که حرامِ تو شد ای عشق، حلا...

بزار خیالتو راحت کنم! چه پولدار باشی چه بی پول، چه عاشق باشی...

تناقض یعنی تو ذهنت عاشق یه نفر باشی و شب و روز باهاش زندگی ک...

هزارمین قول انگشتی را به یاد اور پارت ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط