{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کجایی هم نشین لحظه های داغ و تبدارم ؟

کجایی هم نشین لحظه های داغ و تبدارم ؟
ببین رفتی ومن با ابرها تا گریه می بارم
تصور کردنت تنها امیدم هست می دانی ؟
اگر شاعر شوی، می بینی ام با ماه بیدارم
هزاران چشمک مبهم ،هزاران قصه ی بی تو
هزاران خنده ی مرده ،نمیدانم چه بشمارم ؟
ترانه با تو می خندد،غزلها در نگاهت مست
سپیدی از تو موزون شد وَمن تک بیتِ بیمارم
مرا در شهر آدم ها رها کردی و من بی تو
فقط یک دفتر شعر و کمی هم قاصدک دارم
شبیه نقطه چینم که فقط پر می شوم با تو!
برو انگار باید بی نهایت نقطه بگذارم...
دیدگاه ها (۱۶)

ای کاش امشب باز خوابت را ببینماز باغ گیسویت گل شب بو بچینمبا...

شبانه های مرا می شود سحر باشی می شود که از این نیز خوبتر باش...

از شراب نیمه شب سر مست سر مستم هنوزتاری از زلف سیاهش مانده د...

می شود در دل من عشق بکاری یا نه ؟!بر چمن زار دلم خوب بباری ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط