{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازاینجا سخت بیزارم

ازاینجا سخت بیزارم
و دلگیر از صداهای نحیف قلب بیمارم
که بامن کینه میجوید
و میگوید
مبادا گام بردارم
ازین بیهوده بازار پر از هیچ همیشه لخت و بی ریشه
مبادا گام بردارم
دگر نایی نمانده در تن دیوان اشعارم
و بغضم را چگونه خط خطی سازم
که دیگر جای پاکی نیست
بر این دیرینه دمسازم

شب است و نور خورشیدم
نمیتابد درون کلبه ی تاریک تنهایی
تو گویی آسمان دیگر
مرا خاکی نمیداند
که باشم لایق تنویر
از اینجا سخت بیزارم
ولی قلبم
و دستانم
و اشعارم
در این بیهوده بازار پر از هیچ همیشه لخت و بی ریشه
بر این خاک عزیز اما همیشه تار
بر این مرد و زن ناساز و ناهموار
در اینجا ریشه ای دارند
بر این ریشه
من از دریا گذر خواهم
و قامت از فراز سرو
بر اوج آسمان سایم

من از خاکم...
دیدگاه ها (۰)

ازاینجا سخت بیزارم و دلگیر از صداهای نحیف قلب بیمارم که بامن...

علیرضا جباری شاعر شیرازی

ریباز سالار

سه روز آسمانیتو همیشه با منی، امّا چشم من گرفتار رنگ وارنگ د...

خیلی زیباست...زیباترین شعر هستی... مادرم...تو را می ستایم......

آشنای غریب سلام .حقیقتش هنوزنمی دانم ناچاری یادچار . اگرناچا...

ادیت بهتر از این ؟؟؟✨

سونیل شتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط