صدای گریه هایم را میپوشانم
صدای گریه هایم را میپوشانم
گریه ها و ناراحتی هایم را پنهان می کنم
چون نمی خواهم کسی از درون من با خبر شود
چون نمی خواهم کسی را ناراحت کنم
اما همه سعی کردند که از قصد من را ناراحت کنند
اما من باز هم بخشیده ام
من با کلمه ای به نام اشکالی ندارد خودم را قانع کردم
اما دیگر نمی توانم
آنقدر دلم پر است که با یک کلمه به گریه می افتم
اما دیگر نمی توانم
من قادر به تحمل هستم
اما دیگر نمی توانم
تا به حال گفته ای که کاشکی یکی باشد من را درک کنم؟
اما من با سخن گفتن راجب ناراحتی هایم خجالت می کشیدم
نمی دانم چطوری توصیف کنم
من دیگر نمی توانم
گریه ها و ناراحتی هایم را پنهان می کنم
چون نمی خواهم کسی از درون من با خبر شود
چون نمی خواهم کسی را ناراحت کنم
اما همه سعی کردند که از قصد من را ناراحت کنند
اما من باز هم بخشیده ام
من با کلمه ای به نام اشکالی ندارد خودم را قانع کردم
اما دیگر نمی توانم
آنقدر دلم پر است که با یک کلمه به گریه می افتم
اما دیگر نمی توانم
من قادر به تحمل هستم
اما دیگر نمی توانم
تا به حال گفته ای که کاشکی یکی باشد من را درک کنم؟
اما من با سخن گفتن راجب ناراحتی هایم خجالت می کشیدم
نمی دانم چطوری توصیف کنم
من دیگر نمی توانم
- ۱.۲k
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط