صبح یعنی

صبح یعنی

بغلم باشی و بیدار شوم

و پریشان کُنَدَم مویِ بِهَم ریخته ات!
دیدگاه ها (۲)

خنده هایت رابگذار در آغوش صبحوقتۍ تمامِ هوااز عطر نفس تُ پر ...

حرف ڪہ میزنیحواسم پرت صدایت میشود ؛نڪَاهت ڪہ میڪنم پرت چشمان...

نیاز چشم هایم را، که می فهمد؟ کدامین چشم،به باز آیینه گردان ...

هر بار که استخاره کردمخوب نیامدۍبهتر بگویماصلاً نیامدۍحالا ت...

شب گیسوان توست ریخته بر شانه های آسمان ،و صبح بی گمان یعنی م...

ات ویو پاشدم با جیمین و جینا اماده شدیم رفتم دوباره خرید خری...

@kadejaaa

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط