Starry night 🌃
Starry night 🌃
Part 43
جونکوک جونکوک ( با ذوق و خوشحالی)
_ چیشده قشنگم؟
بیا اینجا عکس بگیریمم ( با عشوه)
_ من قربون اون عشوه های تو برم باشه قشنگم
( لبخند)
( چند تا عکس گرفتن و با هم سوار ماشین شدن به خونه ی جونکوک رفتن )
جونکوک اجوما هستش
_ اره هستش عزیزم
( ذوق ) اجومااااااا
اجوما: بله بله اروم باش دخترم اومدم
( ات سریع میره بغل اجوما)
اجوما: اوه اوه اروم باش دخترم
دلم براتون تنگ شده بودد
اجوما: منم دلم برات تنگ شده بود عزیزم بخدا از وقتی نبودی ارباب همش عصبی و ناراحت بود
_ عه عه اجوما
اجوما: مگه دروغ میگم؟
خب خب اقای جئون لو رفتی دیگه
_(میاد توی گوش ات اروم میگه) من که بهت نشون دادم چقدر دلم برات تنگ شده بود ولی اگر هنوز نفهمیدی میتونم یاداوری کنم
من من برم یک لحظه( یک لبخند ضایع به به اجوما میزنه و سریع با لپ های سرخ از اونجا میدوه و میره تو اتاق و در رو میبنده)
پایان.
لطفاااا حمایتتت کنیددد 😭😭🙏🏻🙏🏻🙏🏻
بچه ها ببخشید براتون پارت نذاشتم واقعا این چند روز حال روحی خوبی نداشتم ولی امشب براتون دوباره پارت مینویسم حتما
Part 43
جونکوک جونکوک ( با ذوق و خوشحالی)
_ چیشده قشنگم؟
بیا اینجا عکس بگیریمم ( با عشوه)
_ من قربون اون عشوه های تو برم باشه قشنگم
( لبخند)
( چند تا عکس گرفتن و با هم سوار ماشین شدن به خونه ی جونکوک رفتن )
جونکوک اجوما هستش
_ اره هستش عزیزم
( ذوق ) اجومااااااا
اجوما: بله بله اروم باش دخترم اومدم
( ات سریع میره بغل اجوما)
اجوما: اوه اوه اروم باش دخترم
دلم براتون تنگ شده بودد
اجوما: منم دلم برات تنگ شده بود عزیزم بخدا از وقتی نبودی ارباب همش عصبی و ناراحت بود
_ عه عه اجوما
اجوما: مگه دروغ میگم؟
خب خب اقای جئون لو رفتی دیگه
_(میاد توی گوش ات اروم میگه) من که بهت نشون دادم چقدر دلم برات تنگ شده بود ولی اگر هنوز نفهمیدی میتونم یاداوری کنم
من من برم یک لحظه( یک لبخند ضایع به به اجوما میزنه و سریع با لپ های سرخ از اونجا میدوه و میره تو اتاق و در رو میبنده)
پایان.
لطفاااا حمایتتت کنیددد 😭😭🙏🏻🙏🏻🙏🏻
بچه ها ببخشید براتون پارت نذاشتم واقعا این چند روز حال روحی خوبی نداشتم ولی امشب براتون دوباره پارت مینویسم حتما
- ۴۷۱
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط