لبخندهای جبهه

هنوز وقتش نیست

اهل بابل بود. او را به بیمارستان عمومی مریوان رساندیم. اتاقی که او را در آنجا بستری کردیم اتاق زایمان بود، شرایط جنگی بود دیگر! کسی در بند این حرف‌ها نبود و با آن امکانات نمی‌توانست هم باشد. مجروح پسر باصفایی به نظر می‌رسید. برای اینکه از نگرانی ما بکاهد، وقتی در آستانه در اتاق قرار گرفتیم گفت: «مرا کجا می‌برید. من درد ندارم. هنوز وقتش نیست. خدا، این‌ها می‌خواهند مرا به کشتن بدهند، به دادم برس». 😂😂😂😂


فرهنگ جبهه، شوخ طبعی‌ها، ج۳ ص۲۲۶

#طنز #جبهه #طنزجبهه #دفاع_مقدس #جانبازان #ایثارگران
دیدگاه ها (۰)

قرائت زیبایی از عبدالباسط عبدالصمد

استاد حسن عباسی

لبخندهای جبهه

متنی از دوست امریکایی ضد صهیونیسم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط