{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در جلگه ی چشـمان «تــو»

در جلگه ی چشـمان «تــو»
بی تـاب ترینـم...!
دیدگاه ها (۱)

ﭼﺸــم ها ﺭﺍ بستــم ...و بـاز ، بـاز ڪــردم ...ﺑـﺎﺯ ﻫـﻢ ﻓـﺮﻗـ...

بہ تمامـ ڪمـ و ڪاستۍ هاۍ زندگۍ ام قانع امـاما قناعت در تو جا...

من به بند #تُ اسیرم تو زمن بی خبری؟آفرین ! معرفت این است که ...

ﺁﻧﮑـــــــــﺲ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻨـــــﯿﺴﺖﺑﮕـــــــــــﺬﺍﺭ ﺑﺮﻭﺩﺍﻟﺘـــــــ...

شَب در خم گیسوی تو عابر می شد،با هر نفست بهار ظاهر می شد! ای...

دوسـت داشـتنت را نفـس میکشمچه حالی دارد نسیم عشــق تــو...!چ...

تـاریـکـی مـحـبــوسـم مـی کـنـدنـمـی تـوانـم ایـن هـمـه را ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط