{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت : جُمعه ها آدم خیلی دلش میگیره

گفت : جُمعه ها آدم خیلی دلش میگیره
ولی از اون بدتر
اینه که عصرِ جُمعه خونه باشی و بارون بزنه...!
گفتم : آره؛ اینجوری که آدمو خَفه میکنه!
گفت : میدونی؟ خیلیا توو جمعه شاعر شدن!
تو حالا چیزی توو جمعه ها نوشتی؟
گفتم : من جُمعه ها
رو شیشه ی بُخار گرفته ی پَنجره، با اَنگشت مینویسم :
"لطفا یکی مرا از مرگ نجات دهد"....♥
دیدگاه ها (۱)

مَن می‌روم...♥ و کلید این خانه دِلگیر رازیر هیچ گُلدانی نخوا...

بوی لاکِ قرمز،پتویِ تازه از خشکشویی آمده بویِ چند تارِ موی ک...

مثلِ خوابِبعد از شش روزکم خوابی ،در صبحِ جمعه می مانی ..می خ...

اَصلا مَگه داریم قشَنگ تر اَز داشتَنت ...؟!♥

#pain #P⁸⁷#season²عکسی که همه بهش خیره بودن بر میگرده به یک ...

پارت ۱۲اون لبخند لعنتیش تا ساعت‌ها از ذهنم بیرون نرفت.حتی وق...

𝒴ℴ𝓊'𝓇ℯ 𝓂𝒾𝓃ℯ[تو مال منی]𝕻𝖆𝖗𝖙:2(کره‌جنوبی)+رسیدیم هتل..کجا دقی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط