#pain
#pain
#P⁸⁷
#season²
عکسی که همه بهش خیره بودن بر میگرده به یک سال پیش. اون موقع چهار ماه از قرار گذاشتن جونگکوک و تهیونگ می گذشت. اون دو تا توی اون مدت زیاد با هم وقت گذرونده بودن اما هیچ وقت بوسه ای با هم نداشتن، تا اینکه یک روز تهیونگ تصمیم میگیره که برای اولین بار جونگکوک رو ببوسه امامتفاوت تر از هر بوسه ای، اون دلش میخواست که بوسه ی اولشون به یادگار بمونه. طبق قرارشون، میخواستن برن ساحل، فقط اون دو تا. تهیونگ شلوار پارچه ای و یک تیشرت ساده ی سفید پوشیده بود. جونگکوک هم یک تیشرت قرمز و شلوارک جین آبی رنگ پوشیده بود. با هم سوار تاکسی میشن و هر دو روی صندلی عقب میشینن و پنهانی دست همدیگه رو میگیرن، قرار بود با ماشین شخصی برن اما چون هنوز مدرسه اشون تموم نشده بود و هنوز گواهینامه نداشتن نمیتونستن رانندگی کنن. توی مسیر، جونگکوک پنجره ی ماشین رو باز میکنه، نسیم خنک بهش برخورد میکرد و صورت صافش رو نوازش میکرد و خبر نداشت که تهیونگ خیلی عاشقانه محو دیدنش شده. توی ساحل، با هم قدم میزنن، آب بازی میکنن، حرف میزنن، غذا میخورن و..... و می رقصن. با وجود اینکه رقص جونگکوک کمی ضعیف بود، اما رقص زیبایی داشتن. انگار همه چیز دست به دست هم داده بود تا برنامه ی تهیونگ کاملا بی نقص پیش بره. اون دو نفر با هم غروب رو تماشا کردن و بدون توجه به رهگذار های توی ساحل دست همدیگه رو گرفتن و دقیقا مثل یک زوج بهم تکیه دادن و به تماشای غروب نارنجی رنگ ساحلی پرداختن. تهیونگ میخواست کم کم به جونگکوک نزدیک بشه و اولین بوسه رو رقم بزنه اما ناگهان یک قطره بارون روی دستش حس کرد. به آسمان نگاه کرد، ابر ها سیاه و بارونی رو دید، بر خلاف آدم های دیگه لبخند زد، درسته که میخواست بوسه ی اولشون با پس زمینه ی غروب افتاب باشه اما بارون نمذاره اینجوری که میخواد پیش بره، اما از طرفی تهیونگ همیشه دلش میخواسته زیر بارون کسی که عاشقش هست رو ببوسه چون معتقد بود که حداقل یکبار باید توی زندگیش اینکار رو بکنه. بارون شدت میگیره. جونگکوک میخواد پاشه بره که دستش توسط تهیونگ گرفته میشهو مانع از بلند شدنش میشه.
_ بیا بریم. بارون خیلی شدیده. باید بریم یک جایی پناه بگیریم.
+ نه. بمون. نرو.
جونگکوک با تعجب به تهیونگ نگاه میکنه.
_ ولی اینجوری سرما میخوریم.
تهیونگ حرفی نمیزنه و سرشو جلو میبره و اجازه میده تا به جای حرف زدن، عمل کنه. سرشو جلو تر میبره و جلوی لبای جونگکوک توقف میکنه. روی لبای جونگکوک زمزمه وار چیزی میگه.
+دوستت دارم.
دستشو میزاذه پشت گردن جونگکوک و سرشو جلو میاره و بعد، برخورد لبای داغش روی لبای سرد و متعجب جونگکوک. دقیقا همونطور که آماده بود، اول بوسه آروم و سطحی شروع میکنه و بعد که دست های جونگکوک رو دور گردنش حس میکنه کمی به بوسه شدت میده. صدای بارون اجازه ای برای شنیدن صدای برخورد لبای اون دو تا نمیداد و فقط خود اون دو نفر صدای ضعیف برخورد لباهاشون رو حس میکردن. در همین حین تهیونگ گوشیش رو از جیبش در میاره و در همون دفعه ی اول عکس عالی ای میگیره، صدا و فلش دوربین هنگام عکس گرفتن باعث تعجب و شوکه شدن جونگکوک میشه و با شدت ازش جدا میشه. نفسی میگیره و با تعجب به تهیونگ و گوشی ای که در دست تهیونگ نگاه میکنه.
اینم از پارت بعدی
لایک کنید، کامنت های خوشمل بزارید 🥹
احتمالا امشب دوباره یک یا دو پارت دیگه هم بزارم .
میدونم زوده ولی برای داستان بعدی بهم ایده بدید. حتی این داستانم اولش از درخواست یک نفر که تهکوک با ژانر مدرسه ای بخونه، شروع شد و حالا شد این داستان.
داستان بعدی رو هم میخوام همینجوری با ایده ی شماها بنویسم.
میخواید داستان بعدی توی چه ژانری باشه؟ پایانش چه مدلی باشه؟ تهکوک باشه یا کوکوی؟ آیا کاپل های دیگه هم داشته باشه یا نه؟
منتظر نظر هاتون هستم.
بوس بهتون😝
#P⁸⁷
#season²
عکسی که همه بهش خیره بودن بر میگرده به یک سال پیش. اون موقع چهار ماه از قرار گذاشتن جونگکوک و تهیونگ می گذشت. اون دو تا توی اون مدت زیاد با هم وقت گذرونده بودن اما هیچ وقت بوسه ای با هم نداشتن، تا اینکه یک روز تهیونگ تصمیم میگیره که برای اولین بار جونگکوک رو ببوسه امامتفاوت تر از هر بوسه ای، اون دلش میخواست که بوسه ی اولشون به یادگار بمونه. طبق قرارشون، میخواستن برن ساحل، فقط اون دو تا. تهیونگ شلوار پارچه ای و یک تیشرت ساده ی سفید پوشیده بود. جونگکوک هم یک تیشرت قرمز و شلوارک جین آبی رنگ پوشیده بود. با هم سوار تاکسی میشن و هر دو روی صندلی عقب میشینن و پنهانی دست همدیگه رو میگیرن، قرار بود با ماشین شخصی برن اما چون هنوز مدرسه اشون تموم نشده بود و هنوز گواهینامه نداشتن نمیتونستن رانندگی کنن. توی مسیر، جونگکوک پنجره ی ماشین رو باز میکنه، نسیم خنک بهش برخورد میکرد و صورت صافش رو نوازش میکرد و خبر نداشت که تهیونگ خیلی عاشقانه محو دیدنش شده. توی ساحل، با هم قدم میزنن، آب بازی میکنن، حرف میزنن، غذا میخورن و..... و می رقصن. با وجود اینکه رقص جونگکوک کمی ضعیف بود، اما رقص زیبایی داشتن. انگار همه چیز دست به دست هم داده بود تا برنامه ی تهیونگ کاملا بی نقص پیش بره. اون دو نفر با هم غروب رو تماشا کردن و بدون توجه به رهگذار های توی ساحل دست همدیگه رو گرفتن و دقیقا مثل یک زوج بهم تکیه دادن و به تماشای غروب نارنجی رنگ ساحلی پرداختن. تهیونگ میخواست کم کم به جونگکوک نزدیک بشه و اولین بوسه رو رقم بزنه اما ناگهان یک قطره بارون روی دستش حس کرد. به آسمان نگاه کرد، ابر ها سیاه و بارونی رو دید، بر خلاف آدم های دیگه لبخند زد، درسته که میخواست بوسه ی اولشون با پس زمینه ی غروب افتاب باشه اما بارون نمذاره اینجوری که میخواد پیش بره، اما از طرفی تهیونگ همیشه دلش میخواسته زیر بارون کسی که عاشقش هست رو ببوسه چون معتقد بود که حداقل یکبار باید توی زندگیش اینکار رو بکنه. بارون شدت میگیره. جونگکوک میخواد پاشه بره که دستش توسط تهیونگ گرفته میشهو مانع از بلند شدنش میشه.
_ بیا بریم. بارون خیلی شدیده. باید بریم یک جایی پناه بگیریم.
+ نه. بمون. نرو.
جونگکوک با تعجب به تهیونگ نگاه میکنه.
_ ولی اینجوری سرما میخوریم.
تهیونگ حرفی نمیزنه و سرشو جلو میبره و اجازه میده تا به جای حرف زدن، عمل کنه. سرشو جلو تر میبره و جلوی لبای جونگکوک توقف میکنه. روی لبای جونگکوک زمزمه وار چیزی میگه.
+دوستت دارم.
دستشو میزاذه پشت گردن جونگکوک و سرشو جلو میاره و بعد، برخورد لبای داغش روی لبای سرد و متعجب جونگکوک. دقیقا همونطور که آماده بود، اول بوسه آروم و سطحی شروع میکنه و بعد که دست های جونگکوک رو دور گردنش حس میکنه کمی به بوسه شدت میده. صدای بارون اجازه ای برای شنیدن صدای برخورد لبای اون دو تا نمیداد و فقط خود اون دو نفر صدای ضعیف برخورد لباهاشون رو حس میکردن. در همین حین تهیونگ گوشیش رو از جیبش در میاره و در همون دفعه ی اول عکس عالی ای میگیره، صدا و فلش دوربین هنگام عکس گرفتن باعث تعجب و شوکه شدن جونگکوک میشه و با شدت ازش جدا میشه. نفسی میگیره و با تعجب به تهیونگ و گوشی ای که در دست تهیونگ نگاه میکنه.
اینم از پارت بعدی
لایک کنید، کامنت های خوشمل بزارید 🥹
احتمالا امشب دوباره یک یا دو پارت دیگه هم بزارم .
میدونم زوده ولی برای داستان بعدی بهم ایده بدید. حتی این داستانم اولش از درخواست یک نفر که تهکوک با ژانر مدرسه ای بخونه، شروع شد و حالا شد این داستان.
داستان بعدی رو هم میخوام همینجوری با ایده ی شماها بنویسم.
میخواید داستان بعدی توی چه ژانری باشه؟ پایانش چه مدلی باشه؟ تهکوک باشه یا کوکوی؟ آیا کاپل های دیگه هم داشته باشه یا نه؟
منتظر نظر هاتون هستم.
بوس بهتون😝
- ۱۶۹
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط