{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیرمردی داشت رو زمین با انگشت چیزی می نوشت...

پیرمردی داشت رو زمین با انگشت چیزی می نوشت...
رفتن جلو دیدن چندین متر صدها بار نوشته:
"حسین"
طوریکه انگشتش زخم شده!

ازش پرسیدن :حاجی چکار میکنی؟؟!!

گفت :چون میسر نیست من را کام او...

عشق بازی میکنم با نام او...

یاحسین(ع)...
دیدگاه ها (۳)

Part 11

پارت ۱۳(سالن مهمونی .کیف‌و کفش و لباس یونا)جونگ کوک:هی یونا ...

رمان خرس عسلی من فصل دو پارت یک جی‌یون ابی به سوون میده ولی ...

ابلیس

شروع ✨ کامیل اطراف عمارت رو دنبال جاده آسفالت گشت اما هیچ نش...

جادویی به نام عشق

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 22_مامان هر غلطی بخو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط