{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از دست تو امشب گله دارد دل زارم

از دست تو امشب گله دارد دل زارم
دلتنگ نگاهت شدم ، آرام ندارم

بی روی تو چون برگ خزان دیده ی زردم
شبنم زده بر دیده و بازیچه ی دردم

رفتی و ندارم ز تو یک نام و نشانی
در راه وصال تو هدر رفته جوانی

ترسم که شوی بلبل باغ دل دیگر
یا شمع شب افروز شب و محفل دیگر

ترسم که نشینی به دل هرزه پرستی
دست تو ببینم که گره خورده به دستی

از داغ فراغت شده این سینه شرر بار
دردانه ی من ، دست از این فاصله بردار

خستم به خدا زین همه تکرار گلایه
غمهای تو در پشت سرم سایه به سایه.....
دیدگاه ها (۳)

ﺑـﻌـﻀــے ﮔـﻨــﺎﻩ ﻫـﺎ،ﺁﻧـﻘـﺪﺭ ﺳـﻨـﮕـﯿـﻦ ﺍﺳـﺖﮐـﻪ ﻋـﺬﺍﺑـﺶﺍﺯ ﻫـﻤ...

دوریت...دلم را به آتش کشیده است!می دانم!!!می دانم آتش بدون ...

ﺩﻟﺖ که ﻣﯽ ﮔـﯿﺮﺩ …ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﻫـﺎﯾـﯽ ﮐﻪ ﺛـﺎﻧـﯿـﻪ ﻫـﺎ… ﻣـﯿـﺦ ﻣـﯽ ﮐ...

سـلامتی خـودم!کـه تو آتیـش کـسی سـوخـــتمکــه حــتی یــک بار...

پارت 16

#ایده_ای_در_اعماق_ذهنم #چند_پارتی امگاورس؟!..... Part 5شب کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط