{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواست

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم بگویم “امروز، ماهِ منی”، اما چشم‌هایت… چشم‌هایت اجازه ندادند به هیچ‌چیزِ دیگری جز خودت فکر کنم و گوش سپردن به صدایت، تنها کاری بود که می‌توانستم انجام دهم.
تو همیشه همین‌قدر تماشایی هستی؛ هر بار که می‌بینمت، بی‌تابِ گفتن‌ام که چقدر زیبایی، اما باز هم چهره‌ی ماه‌گونه‌ات دست‌وپایم را گم می‌کند و نگاهت، تمامِ کلماتِ ذهنم را به فراموشی می‌سپارد.
لحنِ صحبت کردنت… اگر دلم از سنگ هم باشد، واژه‌هایی که از میانِ لب‌هایت رها می‌شوند، چنان نرم و جان‌بخش‌اند که آن سنگ را از هم می‌درند و تا عمقِ روحم نفوذ می‌کنند. و موهایت؛ گویی شانه خداوند بر آن‌ها خورده و چنان بافته شده‌اند که گویی پیچک‌هایی از نور، دورتادورِ قلبم را در آغوش گرفته‌اند.
انگار با هر بار دیدنت، یک تکه از منِ قدیمی فرو می‌ریزد و من، با شوقی کودکانه، دوباره از نو در آغوش تو بنا می‌شوم.
ای کاش می‌دانستی که این زیباییِ تو، تنها یک صورتِ ظاهری نیست؛ حضورت، امضایِ آرامش بر تمامِ بی‌قراری‌های من است.
حالا دیگر مهم نیست دنیا چه رنگی‌ست، مهم نیست بادها از کدام سو می‌وزند؛
همین که تو هستی، همین که نفس می‌کشی و همین که نگاهت برای من است، یعنی من خوشبخت‌ترین آدمی هستم که در این حوالی، در عشقِ تو غرق شده است.
بمان؛ نه برای یک روز، نه برای یک فصل، که برای تمامِ عمری که می‌خواهم فقط به تماشای تو بنشینم.»
دیدگاه ها (۳)

تو خوب باش...

چه دلچسب می شوی ...وقتی تو با چشمان سیاهتنفسهایم رابوسه بوسه...

زیبایی تو فقط توی چهره‌ات نیستتوی لبخندت، نگاهت و مهربونی‌ای...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

دوستت دارم...مثل عطرِ باران که آرام‌آرامدر کوچه‌های خیسِ دلت...

عاشقانه های شبنم

دلم برای حجم وسیع دلت تنگ شدهبرای آن سکوت نامعلوم و شکیبدلم ...

«در نگاهت، تمامِ جهان‌هایِ گم‌شده را یافتم، در لبخندت، میانِ...

عجیب است…گاهی کسی را داری،اما دلت برایش تنگ می‌شود،برای حرف‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط