{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بقیه ش

بقیه ش


کاکاشی سوارش شد.
دقیقا سوار ان دوچرخه زهوار در رفته ی آبی رنگ گل گلی مسخره شد. در حدی بود که او هیچ کلمه ای برای توصیف کردن حال و روزش نداشت.[جدا از اینکه نشستن روی ان زین سفت چقدر برایش...ناخوشایند بود]
حداقل وقتی دوچرخه حرکت میکرد، هوا خنک تر بود.
هوا به قدری گرم شده بود که او رسما دور اسفالت هاله ای را میدید. و همچنان اوبیتو جرئت میکرد توی این هوا لایه لایه لباس بپوشد.
نگاه کاکاشی روی پشت او چرخید.
یقه ی بالا امده ی ژاکت تیره اش
پشت گردنش جایی که موهایش کوتاه بود، هنوز مرطوب از حمامی که اول صبح رفته بود.

کاکاشی دقیقا از ان افراد نبود.
نه ان زوج های رومانتیکی که توی رمان های عاشقانه اش میخواند. نه، هیچ چیز انقدر دراماتیک و پرشور نبود.
فقط دوچرخه ی گل گلی به جای موتور با کلاس
و اوبیتو به عنوان همان پسر اصلی خوش شانس

کاکاشی هیچ وقت کاری نکرد که توجه جلب کند، این روش او نبود.
ولی در حدی به خودش اجازه داد که دست هایش بالا بیایند، در حالی که اوبیتو پدال ها را با حرکت در می اورد، لحظه ای معلق ماندند.
بعد اهسته دور کمر اوبیتو حلقه شدند، به جای اینکه میله ی زین را بگیرد. چون خوشش میامد اینکار را انجام دهد، چون دلش میخواست، چون میخواست از توی رابطه بودن حسابی استفاده کند.
یک نشانه ی کوچک از 'من قهر نیستم فقط میخوام لج کنم'.
اوبیتو حسش کرد، ولی برنگشت.
او از قبل حدسش را زده بود که کاکاشی واقعا ناراحت نیست، نه برای چیزی به کوچکی تست.
به اندازه ی کافی در عمرش کاکاشی را تماشا کرده بود که با یک نگاه ساده متوجه شود.
و حالا دست های دور کمرش. چیزی که زیاد لازم نبود [نه با سرعت مسخره ی ان دوچرخه] ولی کاکاشی انجامش داده بود.
لبخند گشادی لب های اوبیتو را کشید، گوش تا گوش.
دوباره قلبش مثل احمق ها شروع کرد توی سینه اش تپیدن، چیزی که هیچوقت کنترلی رویش نداشت.

'عر عر عر عر، الان منو‌ گرفتههه'

صدای درونش توی ذهنش جیغ میزد، و اوبیتو فقط اجازه میداد که باشد.
با همان ضربان قلب و طوری که دلش میپیچید.
________________
هااا راستی یه سوال.
ببینین، مطمئنید که میخواید اون ساسونارو پادشاهیه زارتان زورتان داشته باشه؟
چون فرض کنید اون داره یجوری ادبی و اینا پیش میره، اونو بذارم وسطش یکم چیزی نمیشه؟ (نمیدونم چجوری بگم)
دیگه اگه میخواید بگید که من برم ببینم چیکارش کنم اونو🌝
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳۳بچه ها من هنوز زنده ممممم🗣K:"اصن از دستت عصبانی نیستم...

با سلام و عرض ادب خدمت تمامی شماباری دیگر از شما تشکر میشود ...

پارت ۲۸ زارتان زورتانش شروع شده دارم هشدار میدم☝️کاکاشی کامل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط