کله پوک صورتی
کله پوک صورتی✨️
پارت ۶۵ 《فصل دوم پارت ۲۵ 》
توی اون نامه نوشته بود :دیگر به دنبال اون ازمایشگاه نگرد اگر میخواهین زنده بمانید
دامیان :هانن؟!!
دیترس:عمووو دارم صددفعه صداتون میکنم
دامیان :عمو و زهر مار برای جی داد میزنی
دیترس:ببخشید ولی یک خانمه مو سفید که عین معلم ادبیاتمون وحشتناکه سراغ شمارو گرفته گفته که همین الان بیاین بایین آیفون و هم زده بود ول نمیکرد
دامیان :باشه الان میرم
دامیان رفت دم در و فیونا رو دید
فیونا :سوار شو دلم نمیخاد ناز توی سوسول و بکشم باید بریم سازمان تمرین بیش توایلایت
دامیان :امم با این لباسا
فیونا:آنقدر سوسول نباش نا سلامتی سن بابت و دارما 《با داد》
دامیان :باشه باشه
دامیان توی ذهنش:این جرا از من بدش میاد
فیونا توی ذهنش :این بجه ی خنگ باعث میشه توایلایت جونم به زحمت بیوفته
فیونا و دامیان سوار ماشین شدن تا از یک جایی بیاده برن که کسی تعقیبشون نکنه
دامیان :خب واسه ی جی از من بدتون میاد خانم فراست ؟
فیونا :به تو جه
دامیان :یک جی بگم
فیونا:بنال
دامیان :شما... از یزید هم بدترین بابا ولمون کن برده ی شما که نیستیم اینجوری رفتار میکنین
فیونا یک نگای وحشتناک به دامیان کرد
دامیان ترسید گفت :امم تولو خدا مارو نزن
فیونا :حیف که شاگرد توایلایتی وگرنه گردنت و میزنم
دامیان :اممم خداروشکر شاگرد آقای فورجرم
اونها رفتم و به سازمان رسیدن
هلندر :خوش اومدین معمور ریکو
دامیان :آها خانمی که عینکش بهش نمیومد کی تمرین و شروع میکنیم ؟
لوید :بعد کمی استراحت
دامیان :ولی ما که تازه اومدیم
لوید :اولین باری که به این جا اومدی و یادته ؟
دامیان :ها
فلش بک
لوید :هلندر من به صندلی بستمش الان هم توی انباره
هلندر :بیارش
لوید دامیانی که به صندلی بسته بود و آورد
دامیان :شملا بل نم جیکر دالیم؟
هلندر:توایلایت دهنش و باز کن
دهن و دامیان بسته بود و لوید دهن اون و باز کرد
دامیان :هوف هه هه 《نفس زدن 》شما با من جیکار داریننن؟
هلندر :تو یا جزو سازمان ما میشی یا میمیری؟
بعد از کلی کلنجار دامیان قبول کرد جزو سازمان اونها بشه
دامیان :اوع آره شما خیلی خطر ناکین
هلندر :و توهم قراره خطرناک بشی
لوید :خیله خب آزمون و شروع میکنیم
دامیان :جانم؟!ما هنوز درس نگرفتیم حالا آزمون؟
لوید :ما اینجوری میریم زود باش معمور ریکو
دامیان :باشه
دامیان داشت میرفت و لوید هم خیلی جلو تر بود دامیان یک دفعه دستش خورد به یک مردی
دامیان:هی حواست و جمع کن
اون مرده :ببخشید
دامیان به اون مرده مشکوک شده بود
لوید :بیا دیگه معمور ریکو
دامیان :باشه
لوید :خیله خب ما ۴ نفر دانش اموز یا معمور داریم که یک آزمون ورودی استسنائی داریم معمور شماره ی یک سازین والدین شماره ی دو مک گویین وانتر شماره ی سه جومونگ گوگوریو و شماره ی آخر ریکو ماریوس《نکته:برای این که کاملا هویت مخفی باشه نام و نام خانوادگی هم باید کاملا مخفی باشه 》
دامیان :جانم ؟من باید گزینه ی آخر باشم ؟؟؟؟
لوید :از خداتم باشه
اون سه تا دانش آموز ریز ریز میخندیدن
اون یارویی که دامیان بهش مشکوک شده بود هم اونجا وایستاده بود
لوید :خیله خب میریم سراغ امتحان امتحان اول کار با اسلحه باید به طرف اون آدمک ها شلیک کنین
دامیان :اجازه میشه برم سرویس؟
لوید :اول امتحان هوم اشکال نداره 《لوید توی ذهنش :باورم نمیشه بسر دوم رئیس حذب اطلاعات و نخست وزیر سابق داناوان دزموند آنقدر خنگ باشه 》
اون سه نفر داشتم ریز ریز میخندیدن
دامیان از سرویس اومد
لوید :خیله خب شروع میکنیم
دامیان :اجازه من تشنمه
لوید :واییی《لوید توی ذهنش:آروم باش توایلایت》 خیله خب خدمتکار هاوس برو آب بیار ۵ تا لیوان
خدمتکار هاوس همون خدمتکار مشکوک برای دامیان بود
خدمتکار هاوس:بله حتما
خدمتکار هاوس سینی آب و آورد تا خواست بده لوید دامیان سریع از دستش گرفت شک و تردید دامیان نسبت به خدمتکار هاوس بیشتر شده بود
لوید :باز جی شده معمور ریکو ؟
دامیان :الان بهتون میگم جطور بعده آزمون آب هامون و بنوشیم
لوید : ا...اخخخخ《لوید توی ذهنش:دوست دارم بهش سیلی...نه توایلایت آروم باش آروم 》داشتم میگفتم خیله خب باشه بریم تمرین
لوید اسلحه رو به نفر اول و دوم و سوم داد تا رسید به دامیان
لوید :ببینم جه میکنی معمور ریکو
دامیان : باشه الان شروع میکنم
نکته:اکن ها باید به یکسری آدمک روبروشون بزنن
اون سه نفر :وای مطمعا نمیتونه ...آره اون خیلی خنگه .....من اگه جایگاه اون و داشتم از بابام پول میکندم میرفتم عشق و حال
دامیان حرف اون هارو شنفت ولی ناراحت نشد دامیان آدمک هارو حدف گرفت میخواست با اسلحه اش شلیک کنه که یکدفعه........
ببینیم معمور ریکو جه میکنه 🗿
پارت ۶۵ 《فصل دوم پارت ۲۵ 》
توی اون نامه نوشته بود :دیگر به دنبال اون ازمایشگاه نگرد اگر میخواهین زنده بمانید
دامیان :هانن؟!!
دیترس:عمووو دارم صددفعه صداتون میکنم
دامیان :عمو و زهر مار برای جی داد میزنی
دیترس:ببخشید ولی یک خانمه مو سفید که عین معلم ادبیاتمون وحشتناکه سراغ شمارو گرفته گفته که همین الان بیاین بایین آیفون و هم زده بود ول نمیکرد
دامیان :باشه الان میرم
دامیان رفت دم در و فیونا رو دید
فیونا :سوار شو دلم نمیخاد ناز توی سوسول و بکشم باید بریم سازمان تمرین بیش توایلایت
دامیان :امم با این لباسا
فیونا:آنقدر سوسول نباش نا سلامتی سن بابت و دارما 《با داد》
دامیان :باشه باشه
دامیان توی ذهنش:این جرا از من بدش میاد
فیونا توی ذهنش :این بجه ی خنگ باعث میشه توایلایت جونم به زحمت بیوفته
فیونا و دامیان سوار ماشین شدن تا از یک جایی بیاده برن که کسی تعقیبشون نکنه
دامیان :خب واسه ی جی از من بدتون میاد خانم فراست ؟
فیونا :به تو جه
دامیان :یک جی بگم
فیونا:بنال
دامیان :شما... از یزید هم بدترین بابا ولمون کن برده ی شما که نیستیم اینجوری رفتار میکنین
فیونا یک نگای وحشتناک به دامیان کرد
دامیان ترسید گفت :امم تولو خدا مارو نزن
فیونا :حیف که شاگرد توایلایتی وگرنه گردنت و میزنم
دامیان :اممم خداروشکر شاگرد آقای فورجرم
اونها رفتم و به سازمان رسیدن
هلندر :خوش اومدین معمور ریکو
دامیان :آها خانمی که عینکش بهش نمیومد کی تمرین و شروع میکنیم ؟
لوید :بعد کمی استراحت
دامیان :ولی ما که تازه اومدیم
لوید :اولین باری که به این جا اومدی و یادته ؟
دامیان :ها
فلش بک
لوید :هلندر من به صندلی بستمش الان هم توی انباره
هلندر :بیارش
لوید دامیانی که به صندلی بسته بود و آورد
دامیان :شملا بل نم جیکر دالیم؟
هلندر:توایلایت دهنش و باز کن
دهن و دامیان بسته بود و لوید دهن اون و باز کرد
دامیان :هوف هه هه 《نفس زدن 》شما با من جیکار داریننن؟
هلندر :تو یا جزو سازمان ما میشی یا میمیری؟
بعد از کلی کلنجار دامیان قبول کرد جزو سازمان اونها بشه
دامیان :اوع آره شما خیلی خطر ناکین
هلندر :و توهم قراره خطرناک بشی
لوید :خیله خب آزمون و شروع میکنیم
دامیان :جانم؟!ما هنوز درس نگرفتیم حالا آزمون؟
لوید :ما اینجوری میریم زود باش معمور ریکو
دامیان :باشه
دامیان داشت میرفت و لوید هم خیلی جلو تر بود دامیان یک دفعه دستش خورد به یک مردی
دامیان:هی حواست و جمع کن
اون مرده :ببخشید
دامیان به اون مرده مشکوک شده بود
لوید :بیا دیگه معمور ریکو
دامیان :باشه
لوید :خیله خب ما ۴ نفر دانش اموز یا معمور داریم که یک آزمون ورودی استسنائی داریم معمور شماره ی یک سازین والدین شماره ی دو مک گویین وانتر شماره ی سه جومونگ گوگوریو و شماره ی آخر ریکو ماریوس《نکته:برای این که کاملا هویت مخفی باشه نام و نام خانوادگی هم باید کاملا مخفی باشه 》
دامیان :جانم ؟من باید گزینه ی آخر باشم ؟؟؟؟
لوید :از خداتم باشه
اون سه تا دانش آموز ریز ریز میخندیدن
اون یارویی که دامیان بهش مشکوک شده بود هم اونجا وایستاده بود
لوید :خیله خب میریم سراغ امتحان امتحان اول کار با اسلحه باید به طرف اون آدمک ها شلیک کنین
دامیان :اجازه میشه برم سرویس؟
لوید :اول امتحان هوم اشکال نداره 《لوید توی ذهنش :باورم نمیشه بسر دوم رئیس حذب اطلاعات و نخست وزیر سابق داناوان دزموند آنقدر خنگ باشه 》
اون سه نفر داشتم ریز ریز میخندیدن
دامیان از سرویس اومد
لوید :خیله خب شروع میکنیم
دامیان :اجازه من تشنمه
لوید :واییی《لوید توی ذهنش:آروم باش توایلایت》 خیله خب خدمتکار هاوس برو آب بیار ۵ تا لیوان
خدمتکار هاوس همون خدمتکار مشکوک برای دامیان بود
خدمتکار هاوس:بله حتما
خدمتکار هاوس سینی آب و آورد تا خواست بده لوید دامیان سریع از دستش گرفت شک و تردید دامیان نسبت به خدمتکار هاوس بیشتر شده بود
لوید :باز جی شده معمور ریکو ؟
دامیان :الان بهتون میگم جطور بعده آزمون آب هامون و بنوشیم
لوید : ا...اخخخخ《لوید توی ذهنش:دوست دارم بهش سیلی...نه توایلایت آروم باش آروم 》داشتم میگفتم خیله خب باشه بریم تمرین
لوید اسلحه رو به نفر اول و دوم و سوم داد تا رسید به دامیان
لوید :ببینم جه میکنی معمور ریکو
دامیان : باشه الان شروع میکنم
نکته:اکن ها باید به یکسری آدمک روبروشون بزنن
اون سه نفر :وای مطمعا نمیتونه ...آره اون خیلی خنگه .....من اگه جایگاه اون و داشتم از بابام پول میکندم میرفتم عشق و حال
دامیان حرف اون هارو شنفت ولی ناراحت نشد دامیان آدمک هارو حدف گرفت میخواست با اسلحه اش شلیک کنه که یکدفعه........
ببینیم معمور ریکو جه میکنه 🗿
- ۶.۹k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط