{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در آن کوچه پس کوچه هایی که با خودت که نه با خیالت قدم زده

در آن کوچه پس کوچه هایی که با خودت که نه با خیالت قدم زده ام
به این فکر میکردم که...
که یادم رفت به چه فکر میکردم
وقتی به تو فکر میکنم، فکرهای دیگر بار و بندیلشان را جمع میکنند و میروند
و من میمانم و تو
من و چشمهایت
من و دستانت
من و آغوشت
کاش اینجا بودی
و تمام این دوری ها بار و بندیلشان را جمع میکردند و میرفتند
مثل تابستانی که دارد میرود...
میم.ح
دیدگاه ها (۱)

#تکپارتیموضوع:(مثلا عضو نهمیم و ناراحتی قلبی داریم و افسردگی...

پارت ۲ ویو ا.ت همونجا ساکت نشسته بودم و اهمیتی به حرفای بقیه...

اسم داستان: تاریکی درون لوسینپارت: 1لوسین داشت تو جهنم قدم م...

#مافیا_عزیز_من#Part۳۱ تو اون لحظه دوباره بوسه ای روی لبات گذ...

پارت ۷

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

My lovely neighbor part : ۷۳

True Love③③صبحوسایلم رو جمع کردم و از خونه زدم بیرون تهیونگ:...

دلبر رئیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط