{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در آن کوچه پس کوچه هایی که با خودت که نه با خیالت قدم زده

در آن کوچه پس کوچه هایی که با خودت که نه با خیالت قدم زده ام
به این فکر میکردم که...
که یادم رفت به چه فکر میکردم
وقتی به تو فکر میکنم، فکرهای دیگر بار و بندیلشان را جمع میکنند و میروند
و من میمانم و تو
من و چشمهایت
من و دستانت
من و آغوشت
کاش اینجا بودی
و تمام این دوری ها بار و بندیلشان را جمع میکردند و میرفتند
مثل تابستانی که دارد میرود...
میم.ح
دیدگاه ها (۱)

دوریِ غم انگیزِ من از تو

من هر روز بارها و بارها اسمت را صدا میزنم و به جای تو به خود...

کجایی که هیچ چیزیقشنگ‌تَر از تماشایِ تو نیست .!؟‏⁧ #عباس_معر...

بیاین بیرون از بحثای فلسفینطق کردنای الکی به هیچ دردی نمیخور...

چندپارتی: وقتی باهاش قهر بودی و...pt³وارد اتاق شدم نور آباژو...

سفیر کبیر Grand Ambassador

The originals S2Part 15کوکتصمیم گرفتم برای اینکه مغزمو مرتب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط