در آن کوچه پس کوچه هایی که با خودت که نه با خیالت قدم زده
در آن کوچه پس کوچه هایی که با خودت که نه با خیالت قدم زده ام
به این فکر میکردم که...
که یادم رفت به چه فکر میکردم
وقتی به تو فکر میکنم، فکرهای دیگر بار و بندیلشان را جمع میکنند و میروند
و من میمانم و تو
من و چشمهایت
من و دستانت
من و آغوشت
کاش اینجا بودی
و تمام این دوری ها بار و بندیلشان را جمع میکردند و میرفتند
مثل تابستانی که دارد میرود...
میم.ح
به این فکر میکردم که...
که یادم رفت به چه فکر میکردم
وقتی به تو فکر میکنم، فکرهای دیگر بار و بندیلشان را جمع میکنند و میروند
و من میمانم و تو
من و چشمهایت
من و دستانت
من و آغوشت
کاش اینجا بودی
و تمام این دوری ها بار و بندیلشان را جمع میکردند و میرفتند
مثل تابستانی که دارد میرود...
میم.ح
- ۵.۶k
- ۲۹ شهریور ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط