wolf
✧wolf✧
✯part:¹⁶
جنا روی تخت نشست و دست به کار شد تهیونگ همین طور نگاهش میکرد که متوجه شد جنا از دست راستش استفاده نمیکنه
تهیونگ: چیزی شده؟
جنا: نه
جنا دکمه های پیرهن تهیونگ رو در میآورد و تهیونگ نگاهش میکرد
جنا: از دیشب دردش کم تر شده؟
تهیونگ: آره
جنا همینطور شروع کرد به عوض کردن پانسمان
جنا: نتونستی اون مرد رو تشخیص بدی؟
تهیونگ: نه
جنا: فقط متوجه چشم های ابیش شدم
تهیونگ: ابی؟
جنا: آره
تهیونگ بعد از کمی فکر کردن یادش اومد دست وقت اون مرد چاقو رو توی شکمش کرد اون چشم های آبی رو دید
تهیونگ: آره منم یادم آبی بود
جنا: اون عوضی رو پیدا میکنم
تهیونگ سر تا پای جنا رو زیر نظر داشت باند پیچی تموم شد و جنا شروع به جمع کردن شد
تهیونگ: ممنون
تهیونگ به جنا نگاه کرد هنوز از دست راستش استفاده نمیکرد
تهیونگ: دستت چیزی شده؟
جنا: نه
تهیونگ مچ دست جنا رو گرفت که با چهره اخمالو از درد جنا متوجه شد بلند شد و روی تخت نشست
تهیونگ: فقط یه بار دیگه میپرسم چی شده؟
جنا: فقط موقع مشت زدن به اون مرتیکه مچم ضرب دیده
جنا از روی تخت بلند شد
تهیونگ: مراقب باش و ممنون
جنا از اتاق خارج شد روز ها میگذشت و رفتار های جنا با تهیونگ نرم تر میشد
قرار شد مادر پدرش و جونگوو و بورام امشب برگردن خونه جنا بدون هیچ تفاوتی به زندگی روزمره اش ادامه داد و اومدن اونا رو نادیده گرفت
∆فلش بک∆
- : ببخشید آقا نتونستم بکشمش
+ : دیوونه شدی چطوری اون راحت توی مشتت بود
- : خانوم پارک اون جلوم رو گرفت
+ : پارک جنا؟
- : بله اگر نمیومد کار تهیونگ تموم شده بود ولی یهو ظاهر شد به طرز عجیبی حرفه ای بود
+ : ماموریت جدید داری
- : چی؟
+ : به جنا نزدیک میشی و اون رو برام میاری یه درس ذرت و حسابی بهش میدیم که دیگه جرعت نکنه با ما بجنگه
- : ولی اون خیلی غیر قابل دسترسیه
+ : اگر جون خانواده ات برات مهمه میاریش
[̲̅$̲̅(̲̅ ͡ಠ_ಠ)̲̅$̲̅]
عشق های من شرمنده خیلی دیر پارت گذاشتم امشب همین باشه شبتون بخیر فردا شب پارت بیشتر میزارم دوستتون دارم شب بخیر ❤️✨👋🏻
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
✯part:¹⁶
جنا روی تخت نشست و دست به کار شد تهیونگ همین طور نگاهش میکرد که متوجه شد جنا از دست راستش استفاده نمیکنه
تهیونگ: چیزی شده؟
جنا: نه
جنا دکمه های پیرهن تهیونگ رو در میآورد و تهیونگ نگاهش میکرد
جنا: از دیشب دردش کم تر شده؟
تهیونگ: آره
جنا همینطور شروع کرد به عوض کردن پانسمان
جنا: نتونستی اون مرد رو تشخیص بدی؟
تهیونگ: نه
جنا: فقط متوجه چشم های ابیش شدم
تهیونگ: ابی؟
جنا: آره
تهیونگ بعد از کمی فکر کردن یادش اومد دست وقت اون مرد چاقو رو توی شکمش کرد اون چشم های آبی رو دید
تهیونگ: آره منم یادم آبی بود
جنا: اون عوضی رو پیدا میکنم
تهیونگ سر تا پای جنا رو زیر نظر داشت باند پیچی تموم شد و جنا شروع به جمع کردن شد
تهیونگ: ممنون
تهیونگ به جنا نگاه کرد هنوز از دست راستش استفاده نمیکرد
تهیونگ: دستت چیزی شده؟
جنا: نه
تهیونگ مچ دست جنا رو گرفت که با چهره اخمالو از درد جنا متوجه شد بلند شد و روی تخت نشست
تهیونگ: فقط یه بار دیگه میپرسم چی شده؟
جنا: فقط موقع مشت زدن به اون مرتیکه مچم ضرب دیده
جنا از روی تخت بلند شد
تهیونگ: مراقب باش و ممنون
جنا از اتاق خارج شد روز ها میگذشت و رفتار های جنا با تهیونگ نرم تر میشد
قرار شد مادر پدرش و جونگوو و بورام امشب برگردن خونه جنا بدون هیچ تفاوتی به زندگی روزمره اش ادامه داد و اومدن اونا رو نادیده گرفت
∆فلش بک∆
- : ببخشید آقا نتونستم بکشمش
+ : دیوونه شدی چطوری اون راحت توی مشتت بود
- : خانوم پارک اون جلوم رو گرفت
+ : پارک جنا؟
- : بله اگر نمیومد کار تهیونگ تموم شده بود ولی یهو ظاهر شد به طرز عجیبی حرفه ای بود
+ : ماموریت جدید داری
- : چی؟
+ : به جنا نزدیک میشی و اون رو برام میاری یه درس ذرت و حسابی بهش میدیم که دیگه جرعت نکنه با ما بجنگه
- : ولی اون خیلی غیر قابل دسترسیه
+ : اگر جون خانواده ات برات مهمه میاریش
[̲̅$̲̅(̲̅ ͡ಠ_ಠ)̲̅$̲̅]
عشق های من شرمنده خیلی دیر پارت گذاشتم امشب همین باشه شبتون بخیر فردا شب پارت بیشتر میزارم دوستتون دارم شب بخیر ❤️✨👋🏻
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
- ۲۹۵
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط