{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گیرم از ته مانده ی عشق تو شعری ساختم

گیرم از ته مانده ی عشق تو شعری ساختم
سود شعرم چیست وقتی که تو را من باختم

خوب می دانی دل دیوانه ام از سنگ نیست
گرچه آهنگی برای ماندنت ننواختم

شرم دارم از دلم بیرون کنم مهر تو را
من که خود روزی به سوی مهر تو می تاختم

قیمت دل کندنت کم نیست اما غم نخور
من بهای رفتنت را با جنون پرداختم
دیدگاه ها (۱)

چه قدر حس زلالی ست شاعرت باشمشریک خلوت شب های خاطرت باشمچه ق...

‌ دلِ من لَک زده ، از دوری تو آب شدهنبض قلبم به نفس های تو...

تیر مژگانت دلم را خسته کرد آتش چشمت مرا...

‏گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم من در آن بیخبری مان...

📚برشی از کتابشاعربودن یعنی انسان بودن.بعضی هارا می شناسم که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط