Married compulsory
Married compulsory
پارت ۳
....توی عمارت.....
ویو ات
چشامو باز کردم توی اتاق سیاه بودم که در باز شد
+خانوم کوچولو بیدار شدی؟!
_تو کی هستی
+رئیست
_رئیسمم؟تو خواب ببینی
+اره رئیستت چرا تو خواب تو واقعیت دارم میبینممم
_اینجا کجاست منو اوردی؟
+خونمم
_خونتتت من می خوام برم خونه ی خودمم
+تا من نخوام نمیتونیی
_میتونم(از رو تخت بلند شدمو رفتم به سمت در از پله ها رفتم پایین رسیدم به در ورودی سعی کردم درو باز کنم ولی نمیشد
+الان چی ؟دیدی تا من نخوام نمیتونی
_من می خوام برم خونمممم
+ازین به بعد خونت اینجاست
(یکم بحث کردن)
+تو ازین به بعد خدمتکار منی می خوایی یا نه.....اصلا چرا دارم ازت می پرسم منظورم اینه که ازین به بعد خدمتکارمی
_چیییی خدمتکار تو عمرااا
(بازم بحث😀)
+خوب از فردا صبح باید کارتو شروع کنی
_من هیچ کاری برای تو نمیکنم
×بخوایی نخوایی باید انجام بدی
_مگه من برده توام؟
+ازین به بعد اره
ساعت ده شب
ویو ات
همینجوری رو تخت دراز کشیده بودم که در به صدا دراومد
+اجازه هست؟
_اره
+تو از فردا باید کارتو شروع کنی کارت اینه که واسه من صبحونه ناهار شام میپزی خودت واسم میاری جمع میکنی ظرف هاهم خودت تنهایی میشوری حال و اتاق هاهم جارو برقی میکشی....اره دیگه همین
+دیگه چیزی نمونده اگه نه برو بیرون می خوام بخوابم
_من قراره به تو دستور بدم نه تو به من
+باشه
_صبح ساعت هفت باید بیدارشی(از اتاق میره بیرون )
ویو ات
تو فکرو خیال بودم که چشمام گرم شد و سیاهی
ویو صبح
ات:صبح بیدار شدمو دست و صورتمو اب زدم رفتم پایین صبحونرو آماده کردم درحال چیدن بودم که جیمین اومد پایین
+سلام
_سلام
+اوووو چه صبحونه ایی(ازین به بعد جیمین هیچ خدمتکاری جز ات نداره فقط نگران های پشت در عمارات)
+خودت نمی خوایی
_عاممم..نمی دونمم
+نه نمی خوایی برو ببینم
_چه پرو(زیر لب)
+چیزی گفتی ؟(درحال خودن)
_نهه
ویو ات
تو گوشی بودم به یوری پیام میدادم اون خیلی نگرانم شده بود بهش گفتم که دیگه دنبالم نگرده (همه چیزو واسش توضیح میده)منتظر بودم که صبحونش تموم شه که شکمم غرش کرد خیلی گشنم بود...بلند شدمو رفتم سمت کابینت ها و در کابینتو باز کردمو یه کیک برداشتم رفتم روبه روی جیمین نشستم...
ویو جیمین
بیدار شدمو رفتم لباسامو پوشیدمو یه اب به دست صورتم زدمو رفتم پایین که ات درحال چیدن صبحونه بود رفتم پایین یه صبح بخیر گفتمو شروع به خوردن کردم دست پخت ات خیلی بهتراز اون اجوماست بعد چند دقیقه شکم ات غرش کرد صداش تا اینجا اومد یعنی گشنشه؟چیکار کنم؟تو فکر بودم که خودش بلند شد رفت یه چیزی برداشتو اومد نشست روبه روم
_چطوره دست پختم؟
+بد نیست
_گگگگ(ادانو در میاره زیر لب و اروم)
+چیی؟؟
_هیچی
+اوم
ویو جیمین
دست پختش خیلی خوب بود ولی نمی خواستم پروش کنم
ویو ات
جیمین صبحونشو خوردو رفت بالا منم ظرف هارو جمع کردم و شستم یه جارو برقی هم توی حال کشیدم.....
فلش بک به عصر ساعت هفت
ویو ات
جیمین رفت بیرونو منم همینجوری داشتم کارارو انجام میدادم که بعداز چند دقیقه بلاخره تموم شد دیگه نای هیچ کاریو نداشتم رفتم بالا لباسامو در آوردم انداختم تو سبد حموم (حموم تو اتاقشه)یه دوش گرفتم لباسامم انداختم تو لباسشویی (حمومش خیلی بزرگه لباسشوییش اونور حمومه)
رفتم بیرونو موهامو خشک کردم باز گذاشتم یه لباس راحتی هم پوشیدم(عکس میزارم)
که از اتاق رفتم بیرونو گوشیمو برداشتمو رفتم تو حیاط عمارت با خودم فکروخیال میکردم که در باز شد
جیمین بود با ماشین اوند تو ماشینشو پارک کردو پیاده شدمو اومد طرف من
+اینجا چیکار میکنی کوچولو
_اومدم یه هوایی بخورم درضمن به من نگو کوچولو
+کوچولووووو بیا بریم تو
_عههه نمیامم
+نمیایی درو لز روتین ببندم؟؟
+اره ببند
+مطمئنی؟
_اوهوم
+باشه(میره تو درو میبنده )
ویو ات
الان تغریبا دو ساعته که تو حیاطم سردم شده دیگه نمی تونم اینجا بمونم
ویو جیمین
درو از روش بستمو رفتم لباسامو عوض کردمو یه دوشم گرفتم بعد یک ساعت رفتم ببینم ات داره چیکار میکنه دیدم همینجوری نشسته رو تاب و با کربه ها بازی میکنه رفتم سمت یخچالو یه چیزی برداشتمو خوردمو رفتم تلویزیون ببینم...... (چند دقیقه بعد )
فیلمم تموم شدو دوباره رفتم اتو چک کنم دیدم خسته کلافه شده انگار دیگه طاقت نداره گناه داشت... چییی نه من باید سرد باشم خودش انتخاب کرد ولی درو باز کردمو رفتم پیشش
+سردته خسته شدی؟اخه کوچولو
_ اره خسته شدم که چی؟
+درو باز میزارم هروقت خواستی بیا تو(میره )
ویو ات
جیمین اومدو واسم درو باز گذاشت و رفت بعد اون من باشتاب رفتم سمت اتاق...
ویو جیمین
منتظر بودم ببینم میره تو یا نه که بعد چند دیقه صدایی حس کردم صدایی مثل باشتاب باز شدن در...
از اتاق خودم رفتم سمت اتاق ات درو زدم...
ویو ات
روی تخت نشسته بودم که در به صدا دراومد...
پارت ۳
....توی عمارت.....
ویو ات
چشامو باز کردم توی اتاق سیاه بودم که در باز شد
+خانوم کوچولو بیدار شدی؟!
_تو کی هستی
+رئیست
_رئیسمم؟تو خواب ببینی
+اره رئیستت چرا تو خواب تو واقعیت دارم میبینممم
_اینجا کجاست منو اوردی؟
+خونمم
_خونتتت من می خوام برم خونه ی خودمم
+تا من نخوام نمیتونیی
_میتونم(از رو تخت بلند شدمو رفتم به سمت در از پله ها رفتم پایین رسیدم به در ورودی سعی کردم درو باز کنم ولی نمیشد
+الان چی ؟دیدی تا من نخوام نمیتونی
_من می خوام برم خونمممم
+ازین به بعد خونت اینجاست
(یکم بحث کردن)
+تو ازین به بعد خدمتکار منی می خوایی یا نه.....اصلا چرا دارم ازت می پرسم منظورم اینه که ازین به بعد خدمتکارمی
_چیییی خدمتکار تو عمرااا
(بازم بحث😀)
+خوب از فردا صبح باید کارتو شروع کنی
_من هیچ کاری برای تو نمیکنم
×بخوایی نخوایی باید انجام بدی
_مگه من برده توام؟
+ازین به بعد اره
ساعت ده شب
ویو ات
همینجوری رو تخت دراز کشیده بودم که در به صدا دراومد
+اجازه هست؟
_اره
+تو از فردا باید کارتو شروع کنی کارت اینه که واسه من صبحونه ناهار شام میپزی خودت واسم میاری جمع میکنی ظرف هاهم خودت تنهایی میشوری حال و اتاق هاهم جارو برقی میکشی....اره دیگه همین
+دیگه چیزی نمونده اگه نه برو بیرون می خوام بخوابم
_من قراره به تو دستور بدم نه تو به من
+باشه
_صبح ساعت هفت باید بیدارشی(از اتاق میره بیرون )
ویو ات
تو فکرو خیال بودم که چشمام گرم شد و سیاهی
ویو صبح
ات:صبح بیدار شدمو دست و صورتمو اب زدم رفتم پایین صبحونرو آماده کردم درحال چیدن بودم که جیمین اومد پایین
+سلام
_سلام
+اوووو چه صبحونه ایی(ازین به بعد جیمین هیچ خدمتکاری جز ات نداره فقط نگران های پشت در عمارات)
+خودت نمی خوایی
_عاممم..نمی دونمم
+نه نمی خوایی برو ببینم
_چه پرو(زیر لب)
+چیزی گفتی ؟(درحال خودن)
_نهه
ویو ات
تو گوشی بودم به یوری پیام میدادم اون خیلی نگرانم شده بود بهش گفتم که دیگه دنبالم نگرده (همه چیزو واسش توضیح میده)منتظر بودم که صبحونش تموم شه که شکمم غرش کرد خیلی گشنم بود...بلند شدمو رفتم سمت کابینت ها و در کابینتو باز کردمو یه کیک برداشتم رفتم روبه روی جیمین نشستم...
ویو جیمین
بیدار شدمو رفتم لباسامو پوشیدمو یه اب به دست صورتم زدمو رفتم پایین که ات درحال چیدن صبحونه بود رفتم پایین یه صبح بخیر گفتمو شروع به خوردن کردم دست پخت ات خیلی بهتراز اون اجوماست بعد چند دقیقه شکم ات غرش کرد صداش تا اینجا اومد یعنی گشنشه؟چیکار کنم؟تو فکر بودم که خودش بلند شد رفت یه چیزی برداشتو اومد نشست روبه روم
_چطوره دست پختم؟
+بد نیست
_گگگگ(ادانو در میاره زیر لب و اروم)
+چیی؟؟
_هیچی
+اوم
ویو جیمین
دست پختش خیلی خوب بود ولی نمی خواستم پروش کنم
ویو ات
جیمین صبحونشو خوردو رفت بالا منم ظرف هارو جمع کردم و شستم یه جارو برقی هم توی حال کشیدم.....
فلش بک به عصر ساعت هفت
ویو ات
جیمین رفت بیرونو منم همینجوری داشتم کارارو انجام میدادم که بعداز چند دقیقه بلاخره تموم شد دیگه نای هیچ کاریو نداشتم رفتم بالا لباسامو در آوردم انداختم تو سبد حموم (حموم تو اتاقشه)یه دوش گرفتم لباسامم انداختم تو لباسشویی (حمومش خیلی بزرگه لباسشوییش اونور حمومه)
رفتم بیرونو موهامو خشک کردم باز گذاشتم یه لباس راحتی هم پوشیدم(عکس میزارم)
که از اتاق رفتم بیرونو گوشیمو برداشتمو رفتم تو حیاط عمارت با خودم فکروخیال میکردم که در باز شد
جیمین بود با ماشین اوند تو ماشینشو پارک کردو پیاده شدمو اومد طرف من
+اینجا چیکار میکنی کوچولو
_اومدم یه هوایی بخورم درضمن به من نگو کوچولو
+کوچولووووو بیا بریم تو
_عههه نمیامم
+نمیایی درو لز روتین ببندم؟؟
+اره ببند
+مطمئنی؟
_اوهوم
+باشه(میره تو درو میبنده )
ویو ات
الان تغریبا دو ساعته که تو حیاطم سردم شده دیگه نمی تونم اینجا بمونم
ویو جیمین
درو از روش بستمو رفتم لباسامو عوض کردمو یه دوشم گرفتم بعد یک ساعت رفتم ببینم ات داره چیکار میکنه دیدم همینجوری نشسته رو تاب و با کربه ها بازی میکنه رفتم سمت یخچالو یه چیزی برداشتمو خوردمو رفتم تلویزیون ببینم...... (چند دقیقه بعد )
فیلمم تموم شدو دوباره رفتم اتو چک کنم دیدم خسته کلافه شده انگار دیگه طاقت نداره گناه داشت... چییی نه من باید سرد باشم خودش انتخاب کرد ولی درو باز کردمو رفتم پیشش
+سردته خسته شدی؟اخه کوچولو
_ اره خسته شدم که چی؟
+درو باز میزارم هروقت خواستی بیا تو(میره )
ویو ات
جیمین اومدو واسم درو باز گذاشت و رفت بعد اون من باشتاب رفتم سمت اتاق...
ویو جیمین
منتظر بودم ببینم میره تو یا نه که بعد چند دیقه صدایی حس کردم صدایی مثل باشتاب باز شدن در...
از اتاق خودم رفتم سمت اتاق ات درو زدم...
ویو ات
روی تخت نشسته بودم که در به صدا دراومد...
- ۴.۴k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط