{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساحلِ چشمان ِتو وقتی که طوفانی شود

ساحلِ چشمان ِتو وقتی که طوفانی شود
گونه های سرخِ توچون سیبِ لبنانی شود
عشق تو از مرزِ کشور پا فراتر گَر نَهَد
جنگ ِسردی بی امان با شاهِ عثمانی شود
بسکه شیرین ازنگاهت قصه میگویی بمن
قصه ات شیرینتر از خرمای کرمانی شود

درکلاسِ چشمِ تو یک منطق وصد فلسفه
ترم بعدی رشته ام حتما که انسانی شود
با دل رنجیده ام از فاصله حرفی نزن
قلبم این را بشنود یعقوبِ کنعانی شود

بر دلم فرمانروایی کن که آرامم کنی
تا به دستورت دلم سربازِ ساسانی شود
پایه ی قلبِ مرامحکم به میزت تخته کن
مثل کافه نادری میزی لهستانی شود
من به مِحراب نگاهت خیره ماندم مدتی
با کلامت ساعتی از من سخنرانی شود
کاش می شد با دلم عهدی ببندی تا اَبد
کنج تاریک دلم شب ها چراغانی شود

بعد خواندن پاره کن این دفتر شعر مرا
برمزار شعر ِ من روزی گل افشانی شود
دیدگاه ها (۵)

تا نگه کردم به چشمانت،,,,نمیدانم چه شدتا که دیدم روی خندانت،...

تا کی طلب عشق کنم از دل سنگت ؟سخت است دگر باور قلب و دل تنگت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط