{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از کودک فال فروشے پرسیدم

از کودک فال فروشے پرسیدم
چه میکنے؟
گفت:
از حماقت انسانها
تکه نانے در می اورم!
اینها از منے که
در امروز خود مانده ام،
فردایشان را میخواهند.
دیدگاه ها (۱)

رهایم نکن خدابدون تو دنیا عجیب جای ترسناکی‌ست،چقدر می‌ترسم ب...

خسته‌ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای منِ بی‌خواب...

جنگل نفرین شده پارت ۲۷ ( فیلم هندی)

اوایل که ساختمانِ رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نا...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❹آدم باید پل‌ها را خراب کند، تا راه برگشتن نداشته...

داستان لباس جدید پادشاهاثر هانس کریستین آندرسن#تا_آخر_بخونید...

سلام و احترام 🌹آدم‌های بزرگ قامتشان بلندتر نیست! خانه‌شان بز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط