( 3 تفنگدار )
( 3 تفنگدار )
پارت ۱۹
دست چپش رو به آرامی از زیر هاری رد کرد و کاملا حرفه ای سگک سوتین همسرش رو باز کرد و به گوشه ای پرتاب کرد و این بهترین و جذاب ترین صحنه زندگی برای جونگکوک میبود نرم هم شد سمته سینه های هاری و بوسه پر از لذتی را بهش هدیه داد
هاری به شدت تنگی نفس گرفت گوشه لبش را گزید همچنان تند تند نفسی پر از لذت و آرامش میزد حتی دلتنگی این دو هفته هم جای خودش را داشت حالا که دست های ورزیده مردش درست هر جای بدنش را لمس میکرد یا لب های داغش هر جای داغ بدن هاری را میبوسید لذت زیبایی را بهش هدیه میداد
و همچنین حجم زیادی از سینه هاری را وارد
دهانش کرد و شروع به مکیدن و زبان زدن کرد و همزمان سینه دیگر هاری را به دست گرفت ریز و آروم زمزمه کرد
جونگکوک: کله این بدن و این ماله من خواهد بود
هاری دلش را به دریا و موج داد با شنیدن این جمله ولی جونگکوک برعکس محکم آن حجوم از سینه هاری را گاز زد
متقابلا هاری در حین ناله کردن به آرامی به داخل موهای جونگکوک چنگ زد و با لذت چشمانش رو روی هم فشار میداد
مسیر بوسه های خیسش رو به سمت پایین حرکت داد و همچنان پیراهن خواب و شروت هاری را از تنش بیرون کشید
پاهای هاری را به آرامی از هم جدا نمود ولی نمیخواست همسرش اذیت بشه نرم پایین بند نافش را بوسید
و کمی سری را پایین برد هاری از دست داغ بودن خود و آن تن ورزیده روش چنگ زد به تخت ولی جونگکوک کار خودش را پیش میبرد بوسه های رو بدن هاری ! کمی پاهای هاری را باز کرد و این بار بوسه ای به اطراف ران ها به گذاشت تند نفس کشید و آروم بریده بریده گفت
هاری : آروم تر ...
جونگکوک فقد از خودش میخواست که گوش های خودش را راجب این کلمات خاموش کنند
پاهای باز شده هاری بوسههای ریزی به اطراف اش میگذاشت
از شدت لذت تحملش رو از دست داد و با صدایی لرزون رو
به جونگکوک گفت
هاری : اوووو ... اوف
به محض گفتن جمله اش شاهد شنیدن تک خنده ی ریز جونکوک و ثانیه ای بعد شاهد شنیدن صدای باز شدن کمربند جونگکوک و این باعث بالا بردن ضربان قلبش میشد
قرار گرفتن ساق پاها ها یا بر روی شانه های جونگکوک خبر از اطاعت عمر جونگکوک میداد پس فورا چشمانش رو بست و به ملافه روی تخت چنگ زد
همزمان با پیچیده شدن درد ناگهانی در زیر شکم هاری ناله
بلندی کرد سپس چنگ زد به بازو های جونگکوک
پارت ۱۹
دست چپش رو به آرامی از زیر هاری رد کرد و کاملا حرفه ای سگک سوتین همسرش رو باز کرد و به گوشه ای پرتاب کرد و این بهترین و جذاب ترین صحنه زندگی برای جونگکوک میبود نرم هم شد سمته سینه های هاری و بوسه پر از لذتی را بهش هدیه داد
هاری به شدت تنگی نفس گرفت گوشه لبش را گزید همچنان تند تند نفسی پر از لذت و آرامش میزد حتی دلتنگی این دو هفته هم جای خودش را داشت حالا که دست های ورزیده مردش درست هر جای بدنش را لمس میکرد یا لب های داغش هر جای داغ بدن هاری را میبوسید لذت زیبایی را بهش هدیه میداد
و همچنین حجم زیادی از سینه هاری را وارد
دهانش کرد و شروع به مکیدن و زبان زدن کرد و همزمان سینه دیگر هاری را به دست گرفت ریز و آروم زمزمه کرد
جونگکوک: کله این بدن و این ماله من خواهد بود
هاری دلش را به دریا و موج داد با شنیدن این جمله ولی جونگکوک برعکس محکم آن حجوم از سینه هاری را گاز زد
متقابلا هاری در حین ناله کردن به آرامی به داخل موهای جونگکوک چنگ زد و با لذت چشمانش رو روی هم فشار میداد
مسیر بوسه های خیسش رو به سمت پایین حرکت داد و همچنان پیراهن خواب و شروت هاری را از تنش بیرون کشید
پاهای هاری را به آرامی از هم جدا نمود ولی نمیخواست همسرش اذیت بشه نرم پایین بند نافش را بوسید
و کمی سری را پایین برد هاری از دست داغ بودن خود و آن تن ورزیده روش چنگ زد به تخت ولی جونگکوک کار خودش را پیش میبرد بوسه های رو بدن هاری ! کمی پاهای هاری را باز کرد و این بار بوسه ای به اطراف ران ها به گذاشت تند نفس کشید و آروم بریده بریده گفت
هاری : آروم تر ...
جونگکوک فقد از خودش میخواست که گوش های خودش را راجب این کلمات خاموش کنند
پاهای باز شده هاری بوسههای ریزی به اطراف اش میگذاشت
از شدت لذت تحملش رو از دست داد و با صدایی لرزون رو
به جونگکوک گفت
هاری : اوووو ... اوف
به محض گفتن جمله اش شاهد شنیدن تک خنده ی ریز جونکوک و ثانیه ای بعد شاهد شنیدن صدای باز شدن کمربند جونگکوک و این باعث بالا بردن ضربان قلبش میشد
قرار گرفتن ساق پاها ها یا بر روی شانه های جونگکوک خبر از اطاعت عمر جونگکوک میداد پس فورا چشمانش رو بست و به ملافه روی تخت چنگ زد
همزمان با پیچیده شدن درد ناگهانی در زیر شکم هاری ناله
بلندی کرد سپس چنگ زد به بازو های جونگکوک
- ۱۵.۹k
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط