ادامه ....
ادامه ....
هاری : اههههه .... نگفتم اینقدر یهویی...
جونگکوک فورا نزدیک لبهای هاری شد و در حین ضربه زدن بعد از بوسیدن لبهای هاری لبهاش رو به گوش هاری
رسوند و با صدایی که به شدت بم شده بود لب زد
جونگکوک : شش... مثل همیشه عادت میکنی.... فقط ناله کن...
. هر دو خیس عرق بودند جونگکوک دستش را روی پهلو های لخت هاری برد و لمسشون کرد کمی فشاری به پهلو هاری زد اینگونه هاری در دو طرف رو فشار افتاد میدانست که وقت زیادی از نبود جونگکوک میگذشت و باید جونگکوک هاری را برای رابطه لذت بخش آماده میکرد ولی جونگکوک تشنه تر از این حرف ها بود
هاری : اههههه .... نگفتم اینقدر یهویی...
جونگکوک فورا نزدیک لبهای هاری شد و در حین ضربه زدن بعد از بوسیدن لبهای هاری لبهاش رو به گوش هاری
رسوند و با صدایی که به شدت بم شده بود لب زد
جونگکوک : شش... مثل همیشه عادت میکنی.... فقط ناله کن...
. هر دو خیس عرق بودند جونگکوک دستش را روی پهلو های لخت هاری برد و لمسشون کرد کمی فشاری به پهلو هاری زد اینگونه هاری در دو طرف رو فشار افتاد میدانست که وقت زیادی از نبود جونگکوک میگذشت و باید جونگکوک هاری را برای رابطه لذت بخش آماده میکرد ولی جونگکوک تشنه تر از این حرف ها بود
- ۱۶.۰k
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط