{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدرش نامِ او را تُرنج نهاده بود

پدرش نامِ او را تُرنج نهاده بود
مادرش اما بهآر صدایش می کرد ...
می‌گفت:
وقتی می‌خندد
انگار شکوفه‌ها از ابتدا متولد می شوند
و انگار خانه‌ام در جای دیگریست..
پدرش اما یک کلام، می گفت:
تُرنج!
حالا او،
معشوقه‌ی مردی است که
او را دنیآ خطاب می کند
می‌گوید:
پیش از او اصلا زندگی نکرده بودم،
حالا اما دنیا را به من داده‌اند ...
دیدگاه ها (۰)

اگر این دنیا غریبه پرور است؛ تو آشنا بمانتو پای خوبی‌هایت بم...

باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شویگر سوی مستان می‌روی مس...

من هر شب..دوست داشتنت را بغض ميڪنم ؛حسرت نداشتنت از چشمانم چ...

من یاد گرفته‌ام که هیچ فرقی نمی‌کند چقدر خوب و وفادار باشم ز...

پاشو اینجوری منو نده عذاب .. کلمینی💔_آخرین تصویر از مردی که ...

پرواز قاصدک

پارت هشتم: طوفان در سکوتصدای باز شدن درِ اصلی عمارت کیم، سکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط