{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

forced by your side

forced by your side
به اجبار کنار تو
part:15

جینا:برگشتیم خونه من سریع جنا رو بردم تو اتاقش و خودمم رفتم تو اتاقم و خریدارو دادیم دست جونگکوک تا بیاره 😂
افتادم رو تخت و سریع خوابم برد

پرش زمانی صبح ساعت 6

نویسنده«بادا»
جینا بیدار شد لباس خدمتکاریش پوشید و رفت تو آشپزخونه و دید آجوما داره صبحانه درست میکنه اونم رفت کمک آجوما
یک صبحانه بسیار خاص و لاکچری (یاد ارسطو افتادم که میگفت لاکچری 😂) درست کرد و دید جونگکوک با کت شلوار مشکی اومد پایین و نشت به خوردن صبحانه و چند دقیقه بعد جنا به کمک جینا اومد سر میز و شروع کرد به خوردن جینا هم کنارشون نشسته بود

~راستی جینا امشب مراسم عروسیتونه و به یک میکاپ آرتیست گفتم بیاد تا میکاپت کن و یک شنیون کار هم موهات خوشگل کنه ساعت 3 عصر میان پس لباسات آماده باش

+چشم

~و تو جونگکوک میای خونه لباسات میپوشی به یک تتو آرتیست گفتم بیاد تتو هات ترمیم کنه و یک فرد دیگه بیاد موهات درست کنه

_باش

(جونگکوک رفت شرکت)

پرش.زمانی.عصر(بسیار گشادم)
نویسنده:
میکاپ آرتیست و شنیون کار باهم اومدن جینا هم قبلش رفته بود حمام و کاملا آماده بود
و.شروع کردن به کار و از آخر جینا لباسش پوشید و تماممممم
خیلی ناناس بلا شده بود
جونگکوک هم آماده شده بود وجنا از قبل آماده شده بود و رفته بود تالار
و جونگکوک جینا سوار ماشین شدن و وارد تالار شدن جینا دستش دور بازو جونگکوک پیچید و وارد شدننن(کللللللللی کللللللللی کلللللللی🎉💃)
رفتن رو جایگاه وایسادن و عاقد شروع کرد به خواندن خطبه

: عاقد: خانم جینا آیا شما حاضر هستید در پیشگاه خداوند قسم یاد کنید که در سختی و آسانی کنار آقای جئون جونگکوک بمانید؟

+.......... ب.... بله
(هووووووووو هوووووووو💃)

عاقد:جناب آقای جئون جونگکوک.آیا شما حاضرید در پیشگاه خداوند قسم یاد کنید که در سختی و آسانی کنار خانم پارک جینا بمانید؟

_...؟......... بله
(عرررررررر چه عروسی قشنگی💃😏)

همگی دست زدن
عروس و دوماد همونجا رو صندلی نشستن و مهمونا میومدن و.عروسیشون تبریک میگفتن

چند ساعت بعد...(دوباره گشادی)

رفتن عمارت ایندفعه دیگه زندگی برای هر. دوشون تغییر کرده بود
جینا امشب باید کنار جونگکوک میخوابید(😈منحرف نشید امشب کاری انجام نمیدن😂)

جینا لباساش در آورد آرایشش پاک کرد موهاش باز کرد و. یه لباس راحتی پوشید و رفت تو اتاق جونگکوک (البته با خجالت)

_این چیه پوشیدی بیا این لباس بپوش (جونگکوک.مسته)

+بلع (یکم برام تعجب داشت یکم که نه خیلی چرا جونگکوک باید همچنین لباسی تو.اتاقش داشته باشه؟) لباسه خیلی باز بود و چاره ای نداشتم و گرفتمش و پوشیدمش

_اووو چه ب.د.ن خوشگل و. سفیدی داری بیا بغلم

+(خیلی ترسیده بود نکنه کاری انجام بده)

رفتم تو. بغلش که یهو

ادامه دارد....

چطور.یود
💋❤️
دیدگاه ها (۲)

کامنتاااا

تولدم مبارک:)

شب.عروسی

لباس ها و کفش ها و اکسسوری(خدا قوت جونگکوک کاش برا ما هم میخ...

rced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:11جینا:از بیمار...

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط