rced to be by your side
rced to be by your side
به اجبار کنار تو
part:11
جینا:
از بیمارستان رفتم بیرون چون اصلا تمیتونستم با جونگکوک رو در رو بشم و سریع رفتم خونه
خیلی دلم میخواست پیش جینا بمونم باهاش کلی حرف بزنم ولی فکر کنم اون از دست من عصبانیه و باهام حرف نمیزنه
ولی خب خیلی این روزا اذیت میشم و دوست دارم یکی ارومم کنه
جونگکوک
تو شرکت بودم که آجوما بهم زنگ که جنا بهوش اومده
که سریع خودم رسوندم اونجا ولی وقتی وارد شدم دیدم جینا کنار جنا هست و دکتر ها هم با لای سر جنا بودن
تا دختره رو دیدم ازش پرسیدم اینجا چیکار میکنی که یک جواب بهم داد داشت میرفت که
~جونگ...کوک...لطفا...... (بی حال و ظعیف)
_لطفا چی؟(نگران)
~لطفا... به...جینا....بگو....بیاد....پیشم
_باش
_جیناا بیاا
ولی اون رفت مبدونستم چرا اینجورر میکنه(همون دلیلی که جینا نموند تو بیمارستان)
خیلی خیلی خیلی خوشحال بودم که جنا بهوش اومده و صورتش گرفتم و کلی بو.ش کردم
دلم براش یک کوچولو شده بود
_آقای دکتر (دکتر رو بروش هست)
ابجیم کی مرخص میشه ؟
دکتر :تا چند ساعت دیگه کاراش انجام بدین میتونید ببرینشون خونه ولی هر هفته بیارینشون برای معاینه سرشون
_اهههمم خب دیگه من میرم کارتی ترخیصت انجام بدم(رو به جنا)
_آجومااا
آجوما:بله پسرم
_مرسی بابت اینکه این چند روز کنار جنا بودین
یک ماشین میفرستم تا شما رو ببره خونه و استراحت کنید (خدا ااا پسر تو چه مهربونی)
به اون دختره هم بگو اتاق جنا رو مرتب کنه و شام درست کنه
آجوما:باش پسرم
ممنون
آجوما رفت...
پرش زمانی«عمارت»
جینا:وارد عمارت شدم و رفتم افتادم رو کاناپه واقعا خسته بودم همونجا به سقف نگاه میکردم که صدای ماشین اومد فکر کردم جونگکوک هست و سریع بلند شدم رفتم لباسم پوشیدم و رفتم تو آشپز خونه و شروع کردم به درست کردن شام
که دیدم آجوما وارد شد و
+سلام آجومااا
آجوما:سلام عزیزم
+دلم براتون تنگ شده بود
آجوما:عزیزم ..
راستی ارباب میخوان خانم جنا رو بیاره خونه
اتاقشون مرتب کنید و شام هم درست کن
ادامه دارد......
چطور بود؟
💋❤️
به اجبار کنار تو
part:11
جینا:
از بیمارستان رفتم بیرون چون اصلا تمیتونستم با جونگکوک رو در رو بشم و سریع رفتم خونه
خیلی دلم میخواست پیش جینا بمونم باهاش کلی حرف بزنم ولی فکر کنم اون از دست من عصبانیه و باهام حرف نمیزنه
ولی خب خیلی این روزا اذیت میشم و دوست دارم یکی ارومم کنه
جونگکوک
تو شرکت بودم که آجوما بهم زنگ که جنا بهوش اومده
که سریع خودم رسوندم اونجا ولی وقتی وارد شدم دیدم جینا کنار جنا هست و دکتر ها هم با لای سر جنا بودن
تا دختره رو دیدم ازش پرسیدم اینجا چیکار میکنی که یک جواب بهم داد داشت میرفت که
~جونگ...کوک...لطفا...... (بی حال و ظعیف)
_لطفا چی؟(نگران)
~لطفا... به...جینا....بگو....بیاد....پیشم
_باش
_جیناا بیاا
ولی اون رفت مبدونستم چرا اینجورر میکنه(همون دلیلی که جینا نموند تو بیمارستان)
خیلی خیلی خیلی خوشحال بودم که جنا بهوش اومده و صورتش گرفتم و کلی بو.ش کردم
دلم براش یک کوچولو شده بود
_آقای دکتر (دکتر رو بروش هست)
ابجیم کی مرخص میشه ؟
دکتر :تا چند ساعت دیگه کاراش انجام بدین میتونید ببرینشون خونه ولی هر هفته بیارینشون برای معاینه سرشون
_اهههمم خب دیگه من میرم کارتی ترخیصت انجام بدم(رو به جنا)
_آجومااا
آجوما:بله پسرم
_مرسی بابت اینکه این چند روز کنار جنا بودین
یک ماشین میفرستم تا شما رو ببره خونه و استراحت کنید (خدا ااا پسر تو چه مهربونی)
به اون دختره هم بگو اتاق جنا رو مرتب کنه و شام درست کنه
آجوما:باش پسرم
ممنون
آجوما رفت...
پرش زمانی«عمارت»
جینا:وارد عمارت شدم و رفتم افتادم رو کاناپه واقعا خسته بودم همونجا به سقف نگاه میکردم که صدای ماشین اومد فکر کردم جونگکوک هست و سریع بلند شدم رفتم لباسم پوشیدم و رفتم تو آشپز خونه و شروع کردم به درست کردن شام
که دیدم آجوما وارد شد و
+سلام آجومااا
آجوما:سلام عزیزم
+دلم براتون تنگ شده بود
آجوما:عزیزم ..
راستی ارباب میخوان خانم جنا رو بیاره خونه
اتاقشون مرتب کنید و شام هم درست کن
ادامه دارد......
چطور بود؟
💋❤️
- ۲.۲k
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط