{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حتما بخونيد

حتما بخونيد خاطرات یک دختر دانشجو: اوایل ترم بود.صبح زود بیدار شدم که برم دانشگاه. چون عجله داشتم بجای 5000 تومنی یه پونصدی از کشوم برداشتمو زدم بیرون. سوار تاکسی که شدم دیدم اووووف یکی از پسرای آس و خوشتیپ کلاس جلو نشسته! یه کم که گذشت گفتم بزار کرایه شو حساب کنم نمک گیر شه بلکه یه فرجی شد! با صدایی که دو رگه شده بود پونصدی رو دادم به راننده و گفتم: کرایه ی آقارو هم حساب کنید! پسره برگشت عقب تا منو دید کلی سلام و احوالپرسی و تعارف که نه ... اجازه بدین خودم حساب میکنم و این حرفا! منم که عمرا این موقعیتو از دست نمیدادمو کوتاه نمی اومدم! می گفتم به خدا اگه بزارم!تمام این
دیدگاه ها (۲۹)

داستان واقعی از یک دانشجوی خانوم که ماه گذشته بر اثر تصادف ب...

همتونو میکشم...ویسو منفجر می کنم...چرا پستایی میزارین که ا...

ﮐﺎﺭﺑﺮﺩ ﮐﻠﻤﻪ "ﻫـﺎ " ﺩﺭ ﺁﺑـوﺩﺍﻥ

ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮﯼ ﻋﺎﺷﻖ ﻫﻢ ﻣﯿﺸﻦ ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﻥﺑﺎﻫﻢ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﻨﺪ ﭘﺪﺭِ...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟴𝟴[ویو تهیونگ]توی تاکسی نشس...

«فصل۲ The magic of lov »part ۸۶نیوفتم به زور بازومو روی چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط