{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بر در دل ناشناسی حلقه زد، گفتم که باشی؟

بر در دل ناشناسی حلقه زد، گفتم که باشی؟
گفت بگشا در امیدم، عاقبت از ره رسیدم

گفتم آوخ، دیر کردی نا امیدی کُشت دل را
رو بجو زنده دلی را، من امید از تو بریدم!


#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۰)

آرامش چشمان تو را مهتاب ندارداین صید گرفتار و پریشان دو ابرو...

گفتم ای یار مکن با دل عاشق بازیگفت حق است که با آتش ما دم سا...

تن تو بستر زاینده‌رود و من همانباران که سر حجاب تو گیر افتاد...

رفتنت رفتن جان‌ست کمی حوصله کنآتشی بر دو جهان‌ست کمی حوصله ک...

بدونِ اينكه حلقه دستهاش دورِ شكمت رو باز كنى، سمتش چرخيدى و ...

آقا امید رفتی ولی تا همیشه خاطراتت تو قلبم ما زنده خواهد مان...

تودرون قلب من فرمان روایی دگر مثلت نیست غیر آغوش تو هرجا برو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط