{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💜 💜 💜 💜

💜 💜 💜 💜
عشــــــق...
پارت 112




نیلوفر :
ناراحت بهش گفتم : معذرت می خوام
چیزی نگفت ورفت


مانی که بیدار شد بغلش کردم ورفتم اتاق مهرداد که دیدم خوابه مانی رو گذاشتم کنارش مانی با نگاه کنجکاوش نگاهم می کردخندیدم خندیدمهرداد تکونی خورد وچشاش رو باز کرد وبا دیدن مانی لبخند زد
- قربونت برم نفس بابا
خواستم برم گفت : مرسی زن داداش
برگشتم نگاهش کردم بی توجه داشت با مانی حرف می زد ناراحت از اتاق اومدم بیرون هم زمان لیلی رسید وگفت : مهرداد اومده
- آره
لیلی : مرسی نیلوفر
بوسیدم بوی عطر مردونه می داد متعجب نگاهش کردم رفت تو اتاق ودر رو بست مطمئنم یه مرد تو زندگی لیلی هست ولی کی ؟ نمی خواستم چیزی بگم وباعث دردسر بشم رفتم اتاقم ویکم جم جورش کردم لباس عوض کردم ویکمم آرایش کردم آرایشم در حد ریمل ورژ لب کمرنگ بود دلم می خواست با محسن حرف بزنم ولی اون ازمن دوری می کردونمی دونم چرا به ار بهانه ای تنهام می گذاشت
رفتم اتاق محسن ومنتظرش موندم تاوقتی در اتاقش باز شد واومد تو اتاق متوجه من نبود کتش رو درآورد پرت کرد رو مبل گوشی همراهش رو درآورد ونمی دونم به کی زنگ زدوگفت : جانم ...باشه ...باشه گفتم
گوشی رو پرت کرد رو تخت وتازه متوجه من شد
محسن : ترسیدم دختر
- خوبی محسن
محسن : خوبم فقط خستم
نگاهم کرد وگفت : چیزی شده
- نه فقط می خواستم یکم حرف بزنیم
پیرهنش رو درآورد وگفت : فعلا خستم نیلوفر میشه بعدا حرف بزنیم
نگاهش کردم ورفتم طرف در گفت : ناراحت نشو نیلوفر فقط خستم
نگاهش کردم وگفتم : بچه نیستم محسن می دونم از من فرار می کنی هر جور راحتی ..
خواستم برم دستمو گرفت وکشیدم طرف خودش تو چشام نگاه کرد وگفت : منظورت چیه ؟
- منظورم کاملا واضح محسن
دستمو کشیدم ورفتم اتاقم مگه غیر از این بود که محسن از من خسته شده واسه شام نرفتم پایین وگرفتم خوابیدم
باحس نوازش موهام چشامو باز کردم محسن کنارم دراز کشیده بود
محسن : معذرت می خوام عزیزم ببخشم
بغلم کردتو بغلش گم شدم دیگه نه اون حرف زد نه من حرفی زدم
دیدگاه ها (۲)

💜 💜 💜 💜 عشـــــق...پارت 113مهرداد : جمعه بود وهمه دور هم جم ...

💜 💜 💜 💜 عشــــــــق....پارت 114نیلوفر : مثله همیشه لیلی مانی...

💜 💜 💜 💜 عشــــــق...پارت111نیلوفر: مهرداد دیگه مهرداد سابق ن...

💜 💜 💜 💜 عشـــــق....پارت 110نیلوفر : سرشو به سینم فشردم وگری...

spanish girl: 24

p8وای خدای من!جیمین بود! بدون لباس، فقط با یه شلوارک، سرش ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط