{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Bad boy

Bad boy
࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛‌𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛
_فردای ان روز ___
@ویو اوسامو
اروم چشمامو باز کردم همچنان زیر تخت بودیم ( 😐 ) و چویا اروم تو بغلم خواب بود .
دازای" چویا"
صداش کردم نسبتا بلند . بیدار نشد ؟ خوابش سنگینه ؟ من مگس رد شه بیدار میشم ( نه بابا این من نیستم که ) اذیتش کنم .؟
دازای"ییییی خدااااا کاوایییی من چقدر گوگولیه این بشر ( کمتر حالا ناز بده دیگه ) میخوام بچلونمش .ای خدا با یه گاز که بیدار نمیشه ها؟ "
اروم دهنم رو بردم سمتش و گذاشتم رو گردنش ایییی خدااا چقدر نرمه.گاز رو محکم تر کردم . هنوز بیدار نشده ؟ واقعاااا؟؟؟؟
ازش جدا شدم .از زیر تخت اوردمش بیرونو گذاشتمش رو تخت . و محو تماشاش شدم ...
.
.نیم ساعت بعد
.
اروم چشماشو باز کرد . با دیدنم یه لحظه لرزید .
چویا " من کجام "
دازای " خونه من "
چویا " میتونم برم ؟"
دازای " نه "
چویا " چرا"
از سر صندلی بلند شدم و بالا سرش وایستادم * اهم اینجوری که چویا رو تخت دراز کشیده دازای هم چهار دست و پا روش وایستاده( روش نه ها دورش )*
سرم و بردم کنار گوشش .
دازای"چون تو از الان بیبی منی امگا کوچولو"
࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛‌𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛
دیدگاه ها (۲۱)

روباه کوچولوی من پارت دوازده ꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق @و...

رمان سوم پارت هفتم 🔪࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو راوی 😏>> ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط