{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نَخ که می دَهی ...

نَخ که می دَهی ...
پلک ِخاطراتم را ...
کوک میزنم به یک قَرار
و ساعت ...
جا مانده اَز کوک
وَ تیک نمی زَنَد
تا نَکُند اِشتِباهی
بپَرانَد مَرا ..
اَز دوختن ِخیالِ باتو بودَن..
دیدگاه ها (۳)

گاهی بیشتر از یک شال ِ پشمییا یک پالتوی چرمصدای نفس های کسیا...

میان اینهمه آدمهای مجازیچشم هایی پر از اشک های حقیقیپر است ....

تنها این را میدانم که" دوست داشتنت "لحظهلحظهلحظه یزندگی ام ر...

همیشه خواب تو دیدن، دلیل بودن من بود چراغ راه بیداری، اگر بو...

این روزها دلم...! یک کنج ساده و صمیمی می خواهد! یک ایوان... ...

ای پدر…دیگر خسته شده‌ام.احساس می‌کنم از من روی برگردانیده‌ای...

نه دستم به بودنت می رسد و نه توان فراموش کردنت را دارم از یا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط