خدا آمیزه ای از اتفاقات شرابی بود
خدا آمیزه ای از اتفاقات شرابی بود
فضا در بازتاب نور انگور آفتابی بود
دعاها پیش ترها بیش تر رنگ اجابت داشت
زمین انگار بهتر بر مدار کامیابی بود
همین در عمر کوتاهی که من دارم که می دیدم
زبان ها راستگو تر بود اگر لب ها شرابی بود
ولی یک روز اکسیری به نام صورتک آمد
از آن پس هر مس نالایقی آدم حسابی بود
از آن پس رونق بازارها در صورتک سازی
از آن پس جای ما هر روز دکان نقابی بود
از آن پس بوسه های دوستت دارم فریب آمیز
از آن پس یا حبیبی یا حبیبی ها حبابی بود
کتابی را که در جیب بغل پنداشتی دارم
عزیزم شیشه ی تاریکی از نوع کتابی بود
نمی دانم خدایا روزگار ما چه رنگی داشت
اگر این دین لااکراهی ما انتخابی بود
چه آمد بر سر مردم که از هر کس که پرسیدم
جوابم بی خوابی بی جوابی بی جوابی بود
حسن دلبری
فضا در بازتاب نور انگور آفتابی بود
دعاها پیش ترها بیش تر رنگ اجابت داشت
زمین انگار بهتر بر مدار کامیابی بود
همین در عمر کوتاهی که من دارم که می دیدم
زبان ها راستگو تر بود اگر لب ها شرابی بود
ولی یک روز اکسیری به نام صورتک آمد
از آن پس هر مس نالایقی آدم حسابی بود
از آن پس رونق بازارها در صورتک سازی
از آن پس جای ما هر روز دکان نقابی بود
از آن پس بوسه های دوستت دارم فریب آمیز
از آن پس یا حبیبی یا حبیبی ها حبابی بود
کتابی را که در جیب بغل پنداشتی دارم
عزیزم شیشه ی تاریکی از نوع کتابی بود
نمی دانم خدایا روزگار ما چه رنگی داشت
اگر این دین لااکراهی ما انتخابی بود
چه آمد بر سر مردم که از هر کس که پرسیدم
جوابم بی خوابی بی جوابی بی جوابی بود
حسن دلبری
- ۴۸۸
- ۱۱ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط