{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم وا کردم و دیدم

چشم وا کردم و دیدم
ڪ خدایم
" تـــــو " شدے
دفتر پر غزل خاطره هایم
" تـــو " شدے
در سرم نیست
بجز حال و هواے
" تـــــو " و عشق
شادم از اینکه
همه حال و هوایم
" تـــــو " شدے
‎‏‎‎‏‎‏‎‏.‌‌‌‌ ‌‌
دیدگاه ها (۳)

❤ ️فقط یڪباردست پُخت خدا را چشیدمآن هم وقتے بود ڪهلب های تو ...

💖 💖 عـــ❤ ️ــاشق شدن را که همه بلدند،اما فقط افراد کمی هستن...

مردها در عین پیچیدگے در عاشقےروش ساده اے دارند! تو را ...

رهـا می شـومدر خوشـبختیوقتـیمی ڪَویـم : ڪجـایی ؟ تـــــــــ...

مینویسم از عشق میخوانم سکوتمیخوانم سکوت درک میکنم رهادرک میک...

بنویسیم روی خاک رو درخترو پر پرنده رو ابرا بیا بنویسیم روی ب...

آرزوی دیدارت را دارم...پارت 22[ویو سلین]بعد از اینکه از دفتر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط