{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نه مرگ آنقدر ترسناک است و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی ،

نه مرگ آنقدر ترسناک است و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی ، پای بر شرافت خود بگذارد

.
.
.

ذات خویش را می جویم و نمی یابم، من سایه ی اویم، او كجاست؟

.
.
.

مهربانی جاده ای ست که هر چه پیشتر بری, خطرناک تر می شه . نمی تونی برگردی , اما لحظه ای باید درنگ کرد و شاید چند گامی به بیراهه رفت

.
.
.

این نداشتن هاست که به آدمی هدف می دهد

.
.
.

هر کس آن چنان می میرد که زندگی می کند و هر کس آن چنان که در بیداریست، خواب می بیند!

.
.
.

هی به این فکر میکنم که ما در اینجا عرق میریزیم و وضعمان این است
و انها در انجا عرق میخورند و وضعشان آن ...
نمیدانم مشکل در نوع عرق هاست یا در خوردن و ریختن ما!!!

.
.
.

در شهری که خورشید را به قیمت شمعی نمی خرند ،پروانه شدن یعنی تباهی !
دیدگاه ها (۳)

نمی دانستم چه کنم.بنشینم؟ گریه کنم؟ بخوابم؟ فراموش کنم؟یا دو...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول : چرا نمی گوید : حال که...

جزء الذی لایتجزی

آی زن!در سرانگشتانت چه می‌گذشتآن هنگام که قالیِ جان مرا می‌ب...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم : که برای دسترسی به شرا...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت چهارم :تمامی مردمان جهان، بد...

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در نامه ۷۹ نهج‌البلاغه ریشه این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط