{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرنده کوچک من؛

پرنده کوچک من؛
[ باشد که سی سال در خانه بمانیم. خانه ای بی درز که نه صدا برود نه بیاید. نه کسی ما را ببیند نه از اغیار باخبر شویم. بعد این همه پنجره را که باز کنم بیرون را نگاه کنید و با نگاه پر افاده بگویید همان خلوتمان بهتر است و باز من پنجره را ببندم مبادا صدایمان بیرون برود.. ]
دیدگاه ها (۲)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p43شب...قلعه برخلاف همیشه شلوغ‌تر بود.صدا...

ادامه سناریو

فاصله یک لبخند تا جنون

خانه ای در کنار میدان نبرد پارت ۲

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌و‌ششم: هالووی---صبح.آماده شدیم. آرام. س...

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟓الین با صدای پرنده‌ها از خواب ...

.....پارت ششم....

پارت ۳(در عمق نگاه تو)برای لحظه‌ای باکوگو چیزی برای گفتن ندا...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط