{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرنده کوچک من

پرنده کوچک من؛
[ باشد که سی سال در خانه بمانیم. خانه ای بی درز که نه صدا برود نه بیاید. نه کسی ما را ببیند نه از اغیار باخبر شویم. بعد این همه پنجره را که باز کنم بیرون را نگاه کنید و با نگاه پر افاده بگویید همان خلوتمان بهتر است و باز من پنجره را ببندم مبادا صدایمان بیرون برود.. ]
دیدگاه ها (۲)

دارد پاییز میرسد؛انار نیستمکه برسم به دست‌های طو...برگم؛پر ا...

مےنویسم عشق و... مےلرزد دلم... مےنویسم عشق و اشڪم میچڪد......

سروان جون مادرت کم بنویسددی بفهمه بدبختم😌 🙃

مادرم میگفت..شنیدم پسر همسایه خیلی مومن استنمازش ترک نمی شود...

*rainy night*

The Beloved Rival part 15 POV دامیان شب گذشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط