میزبان سخاوتمند ؛
میزبان سخاوتمند ؛
چند نفر به دیدار مردی که به برخورد خوب معروف بود رفتند.
مرد سر و چشم آنان را بوسید و آنان را در اتاق زیبایی نشاند.
مهمانها منتظر پذیرایی بودند اما مرد تا شب فقط با آنان گفت و شنود داشت. فردا میزبان پارچهای برداشت تا کفشهای مهمانها را تمیز کند.
در اینجا بود که یکی از مهمانان دستمال را از او گرفت و گفت: ای کاش به جای تمیز کردن کفش، آن را بر سرِ ما میزدی ولی در عوض از ما پذیرایی میکردی!
به خدمت منه دست بر کفش من،
مرا نان ده و کفش بر سر بزن
کرامت جوانمردی و نان دهی است، مقالات بیهوده طبل تهی است
بوستان سعدی، برگردان به نثر از اسماعیل فریدونی
چند نفر به دیدار مردی که به برخورد خوب معروف بود رفتند.
مرد سر و چشم آنان را بوسید و آنان را در اتاق زیبایی نشاند.
مهمانها منتظر پذیرایی بودند اما مرد تا شب فقط با آنان گفت و شنود داشت. فردا میزبان پارچهای برداشت تا کفشهای مهمانها را تمیز کند.
در اینجا بود که یکی از مهمانان دستمال را از او گرفت و گفت: ای کاش به جای تمیز کردن کفش، آن را بر سرِ ما میزدی ولی در عوض از ما پذیرایی میکردی!
به خدمت منه دست بر کفش من،
مرا نان ده و کفش بر سر بزن
کرامت جوانمردی و نان دهی است، مقالات بیهوده طبل تهی است
بوستان سعدی، برگردان به نثر از اسماعیل فریدونی
- ۱۵۴
- ۱۰ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط