{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیدمش..

دیدمش..
خود لعنتیش بود..
همون لباسایه قدیمی و همون موهایه دیوونه کنندع ، جلوتر رفتم نگاهش کردم عوض شده بود..و اون چهره یع بامزه به چهره ی خشن تبدیل شده بود..خواستم حرف بزنم ک با سرعت از کنارم عبور کرد! نه انگار که منو دیده نه انگار ک منو میشناخته وقتی برگشتم دیدم یه کاغذ رویه زمینه بازش کردم نوشته بود..
فراموش کردنت از مرگم بدتربود..
دیدگاه ها (۲)

☜اﻧــﻘــــــــﺪْ☞ ﻭﺍﺳــہ ﮐـﺜـــﺎﻓﺖْ ﮐﺎﺭﻳــــﺎﺕْ✘ ...

عـــــشــــــღــــق ڪہهمیشہ بہ گفتن "عزیـــــزم و دوستـــــت...

کاش همسرم بودی و در آشپزخانه ی کوچکمان غذا کمی میسوخت شیر ...

نمیخام با من حرف بزنیتو که نمیدونی میگیره اهم چ سریع

بوسه مرگ "پارت ۱۵"ویو ا.ت چند دقیقه از رفتن جونگ‌کوک گذشته ب...

بوسه مرگ "پارت ۱۳"ویو کوک بعداز اینکه لباس هامو پوشیدم دیدم ...

Forced MarriagePart 42بعد از اون پیامدیگه نتونستم تمرکزم رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط