نگرانی نداشته ِ سیاوش با همون جدیت همیشگی جواب باشه….

نگرانی نداشته ِ سیاوش با همون جدیت همیشگی جواب باشه….
هم و آنیدو سحر کلی چرت و پرت بهم گفتن آخرین نفر آرین ِ خلاصه بعد از اینکه سپردنمون دست بغلم کردو گفت:بالاخره آبجی کوچیکه ماهم عروس شد……ایشالا خوشبخت بشی….
بایه دنیا قدر شناسی نگاهش کردم:خیلی برام زحمت کشیدی…..
…. وظیفه بوده…نه کمتر نه بیشتر ِ لبخندی زد:هرچی بوده از سر
سیاوش و بعد از اینکه بااونم حرف زد همگی رفتن و ماهم رفتیم توخونه….خونه پنج ِ روکرد سمت طبقه بودو ماهم دقیقا طبقه پنجمش ساک ت بس ِ آسانسور شدیم به محض ِ ن بودیم…..وقتی وارد در ِ ه شدن ها سیاوش اومد جلوتر و دستش رو تکیه داد به دیواره
آسانسور که کناره سرم بود…..
–هر چی صبر کردم دیگه به سر اومد….
-تو صبرت بیشتر از اینا بودا یادته؟تو دانشگاه…
آسانسور همون موقع باز شد…. ِ جفتمون خندیدیم که در
سیاوش بلند شد:از حق نگذریم اون سری که خودکارارو ریختی تو ِ باهم رفتیم بیرون که صدای کلاهم واقعاآه از نهادم بلند شد….
لبمو به دندون گرفتم که درو باز کردو وایستاد کنار:بفرماید….در ضمن لباتم اونجوری نکن…..
نگاهی بهش انداختم و خیلی آروم لبام رو ول کردم…
آشپزخونه…..یکم دستپاچه شده ِ وقتی رفتیم توخونه بی وقفه کتش رو در اووردو رفت سمت ….. اتاق خواب که یه جورایی در برم ِ بودم……رفتم سمت
….. میز آرایشم که همون موقع در باز شد ِ قدم برداشتم سمت
قلبم به حدی محکم می کوبید که صداش رو ا ِ ضربان سیوش ِ به راحتی می شنویدم…..برگشتم سمت که خیلی آروم به سمتم اومد…..
رو به روم که وایستاد سرش رو اوورد پایین و فرو کرد توگودی گردنم:این دو دلی تو نگاهت چیه؟
….. صداقت لب زدم:ف…فقط…کمی….دس…دستپاچه شدم ِ بریده بریده با نهایت
سرش رو که بلند کرد مهربون لبخندی زد و چیزی نگفت…..

https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%82%d9%84%d8%a8%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d9%88-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.3 (روایت از زبان ن...

نمیدونم اسمش چیه:(

پارت ۱۹ (هنوز توی فلش بگ‌ تهکوکه)«نمیخوای بشینی پسرکم؟؟»«حتم...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت⁴ ساعت ۶ صبحویو یونایکی چیزی داشت...

پارت ۲۶ روز بعد، طبق قراری که گذاشته بودیم، مسابقه‌ی آخر رو ...

طبقه ۱۲پارت اول🚬علامت ها:داهی+جونگکوک_نایا*بقیه اعضا!ویو داه...

پارت آخر

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

«رایحه پنهان»موهاش هنوز به‌هم‌ریخته بود و از حالت خواب‌آلود ...

Forbidden love①③کوک: به من نگاه کن... یعنی این تو بودی؟گیج و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط