#P𝗔R𝗧 : 71
#P𝗔R𝗧 : 71
#CHAPTER : 2
〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗
عـشـقِ تَـرسـنـٰاک
✦...............................
+ بله؟ تو خونهی من چیکار میکنی؟
زن روبه روش با صدایی لرزان و طلبکارانه گفت:خونهی تو کجا بود؟ من امروز این خونه رو اجاره کردم...
لارا کلافه چندبار پاش رو به زمین کوبید ، اشک تو چشماش جمع شده بود
به زن روبهروش نگاهی پر از اندوه انداخت و گفت:کدوم خری این خونه رو به تو اجاره داده؟
زن کمی فکر کرد... یهو با صدایی آرام گفت:آقایی به نام جئون جونگکوک
تو همین لحظه، صدای سوت جونگکوک رو از پشت سرش شنید
به پشت سرش نگاه کرد جونگکوک دست هاش تو جیبش بود
+ ها؟ ببینم شوخیت گرفته؟
شونهای بالا انداخت و با صدایی گرفته گفت:من با تو شوخی دارم؟
لارا کمی تعجب کرد
+ این خونه سندش مگه دست عمو میشل نبود؟
ــ الان این خونه به نام منه و به هرکس که بخوام اجاره میدم...
لارا جلوی جونگکوک وایستاد زل زد تو چشمای پر از دردش و یقهش رو گرفت
با صدایی که از گریه میلرزید لـب زد:دست از سرم بردار باشه؟ فقط برو
ــ چطور وقتی تازه پیدات کردم ولت کنم؟
+ همونطور که شش سال پیش ولم کردی...
ــ اون موقع... نمیدونستم بهم حس داری
با اون رفتارات فکر میکردم ازم متنفری
+ شاید قبلاً حسی بهت داشتم ولی الان...نه فقط درد مونده
جونگکوک تا خواست چیزی بگه ، زنی که خونه رو اجاره کرده بود گلوش رو صاف کرد. نگاهی پر از ترحم بینشون انداخت و رفت تو خونه
در رو بست.
+ هی زنیکه...
یقه جونگکوک رو ول کرد
به سمت چمدونها رفت. یکیشون رو برداشت گوشیش رو درآورد
جونگکوک پرسید:چیکار میکنی؟
+ نمیبینی؟ دارم بار و بندیلمو جمع میکنم
جونگکوک بدون توجه به موقعیت، با بغضی که صداش رو خـفه کرده بود خندید
+ به چی میخندی؟
ــ هیچ تغییری نکردی
هنوز همون لارایی هستی که عاشقش شدم ، بودم و هستم
+ توام همون جونگکوک کلهشق و لجبازی...
جونگکوک شیطون گفت:اگه فکر میکنی همونم پس امکانش هست که دوباره دوستم داشته باشی؟
لارا چشم غرهای نثارش کرد و با لبخندی که سعی در کنترلش داشت ازش فاصله گرفت
چمدونش رو روی زمین گذاشت، زیر لب زمزمه کرد:خرم نکن
+ میرم خونهی جونهی.
ــ میای پیش خودم...حق اعتراض هم نداری
+ عاعا نشد دیگه یکم بهت رو دادم، پرو نشو کارمو گرفتی خونمم اجاره دادی ، الانم میگی بیام خونت؟
ــ خونت رو هروقت بخوای بهت پس میدم..حتی بزرگترش رو برات میخرم اصلا کل سئول رو برات میخرم فقط باهام بیا
+ من چیزی از تو نمیخوام و باهات جایی هم نمیام
ــ نمیای نه؟
+ معلومه که نه
خداحافظ
جونگکوک جلو اومد و گفت:باشه خودت خواستی
لارا قبل اینکه بتونه حرفی بزنه، مچ دستش محکم توسط جونگکوک گرفته شد. درد تو دستش پیچید، اما بیشتر قلبش میسوخت.
+ ای دستمم... چیکار میکنی؟؟
#CHAPTER : 2
〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗
عـشـقِ تَـرسـنـٰاک
✦...............................
+ بله؟ تو خونهی من چیکار میکنی؟
زن روبه روش با صدایی لرزان و طلبکارانه گفت:خونهی تو کجا بود؟ من امروز این خونه رو اجاره کردم...
لارا کلافه چندبار پاش رو به زمین کوبید ، اشک تو چشماش جمع شده بود
به زن روبهروش نگاهی پر از اندوه انداخت و گفت:کدوم خری این خونه رو به تو اجاره داده؟
زن کمی فکر کرد... یهو با صدایی آرام گفت:آقایی به نام جئون جونگکوک
تو همین لحظه، صدای سوت جونگکوک رو از پشت سرش شنید
به پشت سرش نگاه کرد جونگکوک دست هاش تو جیبش بود
+ ها؟ ببینم شوخیت گرفته؟
شونهای بالا انداخت و با صدایی گرفته گفت:من با تو شوخی دارم؟
لارا کمی تعجب کرد
+ این خونه سندش مگه دست عمو میشل نبود؟
ــ الان این خونه به نام منه و به هرکس که بخوام اجاره میدم...
لارا جلوی جونگکوک وایستاد زل زد تو چشمای پر از دردش و یقهش رو گرفت
با صدایی که از گریه میلرزید لـب زد:دست از سرم بردار باشه؟ فقط برو
ــ چطور وقتی تازه پیدات کردم ولت کنم؟
+ همونطور که شش سال پیش ولم کردی...
ــ اون موقع... نمیدونستم بهم حس داری
با اون رفتارات فکر میکردم ازم متنفری
+ شاید قبلاً حسی بهت داشتم ولی الان...نه فقط درد مونده
جونگکوک تا خواست چیزی بگه ، زنی که خونه رو اجاره کرده بود گلوش رو صاف کرد. نگاهی پر از ترحم بینشون انداخت و رفت تو خونه
در رو بست.
+ هی زنیکه...
یقه جونگکوک رو ول کرد
به سمت چمدونها رفت. یکیشون رو برداشت گوشیش رو درآورد
جونگکوک پرسید:چیکار میکنی؟
+ نمیبینی؟ دارم بار و بندیلمو جمع میکنم
جونگکوک بدون توجه به موقعیت، با بغضی که صداش رو خـفه کرده بود خندید
+ به چی میخندی؟
ــ هیچ تغییری نکردی
هنوز همون لارایی هستی که عاشقش شدم ، بودم و هستم
+ توام همون جونگکوک کلهشق و لجبازی...
جونگکوک شیطون گفت:اگه فکر میکنی همونم پس امکانش هست که دوباره دوستم داشته باشی؟
لارا چشم غرهای نثارش کرد و با لبخندی که سعی در کنترلش داشت ازش فاصله گرفت
چمدونش رو روی زمین گذاشت، زیر لب زمزمه کرد:خرم نکن
+ میرم خونهی جونهی.
ــ میای پیش خودم...حق اعتراض هم نداری
+ عاعا نشد دیگه یکم بهت رو دادم، پرو نشو کارمو گرفتی خونمم اجاره دادی ، الانم میگی بیام خونت؟
ــ خونت رو هروقت بخوای بهت پس میدم..حتی بزرگترش رو برات میخرم اصلا کل سئول رو برات میخرم فقط باهام بیا
+ من چیزی از تو نمیخوام و باهات جایی هم نمیام
ــ نمیای نه؟
+ معلومه که نه
خداحافظ
جونگکوک جلو اومد و گفت:باشه خودت خواستی
لارا قبل اینکه بتونه حرفی بزنه، مچ دستش محکم توسط جونگکوک گرفته شد. درد تو دستش پیچید، اما بیشتر قلبش میسوخت.
+ ای دستمم... چیکار میکنی؟؟
- ۸.۸k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)