{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

◦•●◉✿ پارت سی و ششم✿◉●•◦

◦•●◉✿ پارت سی و ششم✿◉●•◦
آنیا وقتی بیدار شد رفت دوش گرفت و همه چی رو واسه ی لوید و یور تعریف کرد، لوید با آنیا خوابیده بود و یور وقتی اونا خواب بودن داشت کتاب میخوند.
چون آنیا درس نداشت شروع به دیدن انیمه کرد.
و لوید هم به روزنامه خوندن مشغول بود 📰🗞
و بعد زنگ در خورد...
لوید : من الان باز میکنم.
.....
پشت در پستچی بود که نامه دعوت خوانواده فورجر رو به عروسی هندلر و آقای باغبون یعنی رئیس لوید و یور رو آورده بود 📮
.....
یور : اوه خدای من فرداست 🥲🥳
آنیا : هوووراااا عروسی 💍👰‍♀️🤵‍♂️
لوید : خب پس، وایسا ببینم الان ساعت شیش هست پس بیاید بریم هم لباس بخریم هم کادو.
آنیا : آخجون آخجون ☺
یور : پس من میرم آماده شم، آنیا سان تو هم برو آماده شو 😇
لوید : منم میرم لباسامو بپوشم.
......
لوید، یور و آنیا رفتن و شروع به خرید کردن 🛍🎁🛒
یور : خب نظرتون چیه امشب بیرون شام بخوریم؟
لوید : آره عالیه ☺
آنیا : منننن 🤔
پیتزا میخوام 😎
یور : خیلی خب باشه آنیا ☺
......
تا رسیدن خونه ساعت ده بود خیلی خسته و کوفته بودن بخاطر همین یه سره خوابیدن 😴
دیدگاه ها (۱)

قراره عکس رمان تغییر کنه 👥انتخابتون رو تو کامنتا بهم بگین 🥰

◦•●◉✿ پارت سی و پنجم✿◉●•◦صبح شد آنیا رفت مدرسه.... آنیا : سل...

◦•●◉✿ پارت بیست و هفتم ✿◉●•◦آنیا رفت خونه، دیگه خسته نبود . ...

عشق خواهر برادری *پارت ۲*

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط