{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۰

پارت ۱۰

ویو ات

حوله رو دور خودم پیچیدم
از حموم امدم بیرون
هنوز هم اون خوناشام بیشور اونجا بود

جیمین: بالاخره امدی بیرون
بهتره استراحت کنی
ات: باشه
جیمین: بیا اینجا
ات: ب. باشه
ات: چی کارم داری
جیمین: رو تخت بیشین پشت به من
ات: چرا
جیمین: یه حرفو دوبار تکرار نمیکنم

ات حوله ای که دورش بود رو تو دستاش فشار میده و محکم تر دور خودش میپیچونه

ات: تا وقتی که نگی برای چی باید بشینم

ات داشت با عصبانیت حرفاشو میزد که
جیمین دستشو دور کمر ات میزاره
و اونو میکشه که باعث میشه ات رو تخت
بشیده

جیمین: فکر کنم باید یه چیزی رو مشخص کنم
تو خدمتکار منی پس مال منی فهمیدی
هر چی بگم باید بگی چشم
اخرین کسی که به حرفم گوش نداد
به بدترین شکل کشتمش
ات: چیزی به نام قلب وجود داره مطمئنی داریش
جیمین: خیلی نترستی که با من اینطوری حرف میزنی انگار یادت رفته به خاطره ده ضربه
شلاق چه بلایی سر کمرت امده
ات: این نشون میده قلب نداری
ات: اخخخخ چیکار میکنی خیلی میسوزه
دیدگاه ها (۵)

𐙚🦋 پارت ۲ | یک برخورد اتفاقی 🦋𐙚صبح روز بعد، آت از خونه بیرون...

تهیونگ بعد از اینکه مطمئن شد آب دوباره وصل شده، رفت تا لباس‌...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

وقتی بهت خیانت میکنه (اسمات)pاخرویو جیمین خب امروز باید یکار...

𓆩 پارت ۴۳ 𓆪 🖤🥀معشوقه‌ی مخفیات با نگرانی به جیمین نگاه کرد.ات...

پارت نهم ات. همه رو دعوت کردم از اوزو مافیا تا خواننده کارت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط