.یه شبهایی تو زندگی هست..
.یه شبهایی تو زندگی هست..
که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی
به چیزایی میرسی
که نمیدونی تقدیرت بوده یا تقصیرت!
به آدمهایی میرسی..
که نمیدونی دردن یا همدرد!
به لحظه هایی میرسی..
که هضمش واسه دل کوچیکت سخته!
و به دردایی میرسی..
که برای سن و سالت بزرگه!
به ارزوهایی که توهم شد!
رویاهایی که گذشت!
به چیزایی که "حقت" بود..، اما شد "توقع" !
زخمهایی که با نمک روزگار اغشته شد!
احساسی.. که دیگران اشتباه می نامند!
و دست آخر.. دنیایی که بهت پشت کرده!
باز هم انتهای دفتر خودت میمانی با
زخمهات.......
که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی
به چیزایی میرسی
که نمیدونی تقدیرت بوده یا تقصیرت!
به آدمهایی میرسی..
که نمیدونی دردن یا همدرد!
به لحظه هایی میرسی..
که هضمش واسه دل کوچیکت سخته!
و به دردایی میرسی..
که برای سن و سالت بزرگه!
به ارزوهایی که توهم شد!
رویاهایی که گذشت!
به چیزایی که "حقت" بود..، اما شد "توقع" !
زخمهایی که با نمک روزگار اغشته شد!
احساسی.. که دیگران اشتباه می نامند!
و دست آخر.. دنیایی که بهت پشت کرده!
باز هم انتهای دفتر خودت میمانی با
زخمهات.......
- ۲.۴k
- ۱۸ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط