گیسوی شب
☀️گیسوی شب ☀️
# پارت دویست وسیزده ...
آریا :
پسره : میلاد هست
گیسو : اها
معلوم بود گیسو حسابی معذب شده اخم کردم وگفتم : مِنو لطفا
پسره نگاهی بهم انداخت وگفت : سلام جناب خوش اومدید
منو رو طرفم گرفت ازش گرفتم ونگاهی سر سری انداختم
پسره : دیروز مونا وعرفان اینجا بودن گفتن رفتی خونه ای پدری
گیسو : بله ولی زود برگشتم ممنونم کیوان
پسره یه منو هم به گیسو داد ورفت زل زدم به گیسو که گونه هاش رنگ گرفته بود اصلا باورش برام سخت بود من داشتم حسادت می کردم هیچ وقت با گیسو بیرون نرفته بودم حالا نمی تونستم هیچ نگاهی رو تحمل کنم
- چی سفارش بدیم
اینو گفت ونگام کرد ومتعجب گفت : چیزی شده
- نه
- سلام
برگشتم طرف صدا یه پسر جون وخوش قیافه با اندامی متناسب بیش از حد مورد توجه بود
گیسو دستپاچه گفت : سلام
پسره نگاهی به من انداخت واخم کرد وگفت : اصلا باورم نمیشه گیسو خانم با یه مرد تو پاتوق همیشگی ...نمیگی یکی می بینه
بلند شدم ومقابلش وایسادم
- شما ؟!
پسره پوزخندی زدوگفت : باید جواب پس بدم
- بله
دستشو بالا آورد وگذاشت رو سینم وگفت : من با شما حرف نزدم
رو به گیسو گفت : بخاطر این منو پس زدی
با خشم نگاش کردم نگاهم که به گیسو افتاد رنگش پرید نمی تونستم ونمی خواستم که باور کنم گیسو به مرد دیگه ای کشش داشته باشه من علاقه اش رو نسبت به خودم دیده بودم
- همین الان از اینجا برید وگرنه ...
پسره با خشم برگشت تو صورتم نگاه کرد وگفت : وگرنه چی ؟
با ارامش دستشو از رو سینم کنار زدم قد من بلند تر بود وهیکل من تو پر تر با یه اشاره می تونستم فکشو بیارم پایین ولی رفتار لات گرانه به من نمیخورد تو عمرم با کسی دست به یقه نشده بودم
# پارت دویست وسیزده ...
آریا :
پسره : میلاد هست
گیسو : اها
معلوم بود گیسو حسابی معذب شده اخم کردم وگفتم : مِنو لطفا
پسره نگاهی بهم انداخت وگفت : سلام جناب خوش اومدید
منو رو طرفم گرفت ازش گرفتم ونگاهی سر سری انداختم
پسره : دیروز مونا وعرفان اینجا بودن گفتن رفتی خونه ای پدری
گیسو : بله ولی زود برگشتم ممنونم کیوان
پسره یه منو هم به گیسو داد ورفت زل زدم به گیسو که گونه هاش رنگ گرفته بود اصلا باورش برام سخت بود من داشتم حسادت می کردم هیچ وقت با گیسو بیرون نرفته بودم حالا نمی تونستم هیچ نگاهی رو تحمل کنم
- چی سفارش بدیم
اینو گفت ونگام کرد ومتعجب گفت : چیزی شده
- نه
- سلام
برگشتم طرف صدا یه پسر جون وخوش قیافه با اندامی متناسب بیش از حد مورد توجه بود
گیسو دستپاچه گفت : سلام
پسره نگاهی به من انداخت واخم کرد وگفت : اصلا باورم نمیشه گیسو خانم با یه مرد تو پاتوق همیشگی ...نمیگی یکی می بینه
بلند شدم ومقابلش وایسادم
- شما ؟!
پسره پوزخندی زدوگفت : باید جواب پس بدم
- بله
دستشو بالا آورد وگذاشت رو سینم وگفت : من با شما حرف نزدم
رو به گیسو گفت : بخاطر این منو پس زدی
با خشم نگاش کردم نگاهم که به گیسو افتاد رنگش پرید نمی تونستم ونمی خواستم که باور کنم گیسو به مرد دیگه ای کشش داشته باشه من علاقه اش رو نسبت به خودم دیده بودم
- همین الان از اینجا برید وگرنه ...
پسره با خشم برگشت تو صورتم نگاه کرد وگفت : وگرنه چی ؟
با ارامش دستشو از رو سینم کنار زدم قد من بلند تر بود وهیکل من تو پر تر با یه اشاره می تونستم فکشو بیارم پایین ولی رفتار لات گرانه به من نمیخورد تو عمرم با کسی دست به یقه نشده بودم
- ۱۶.۷k
- ۱۱ اسفند ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط