Black life
Black life
(Part 10)
_ بگو پیشنهادت رو بگو
☆ تو که الان کوچیکی سن و سالی نداری خواهرتم که اونجوری من یه عمارت خیلی بزرگ تو خارج از شهر دارم
راستش نمیدونم اگه شغل واقعیم رو بهت بگم میترسی یا بهم اعتماد میکنی یا نه
_بگو برام مهم نیست من نمیترسم به کسی هم نمیگم
☆من یه مافیام یعنی از اولش خاندانمون مافیا بوده و هست و نسل به نسل ادامه پیدا کرده ولی این کار رو در غالب و ظاهر یه شرکت و کارخونه جواهرات انجامش میدیم اون جواهر و کارخونه و شرکت یه نقابه واسه کار
_ اون جواهرات رو چیکار میکنی؟
☆ما از اون جواهرات دوتیر به یه نشون میزنیم هم از راه صادرات و فروشش و تبلیغش پول درمیاریم هم از طریق حمل و نقل و صادرتشون میتونیم محموله های مهم رو جا به جا کنیم
_ و اون محموله ها چیه؟
☆اونا اصلحه و مهمات و مواد معدنی و مواد مخدر و مواد اولیه برای تولید مهمات
_ که اینطور اینا به من چه من باید چیکار کنم ؟
گفتم که هنوز کوچیکی تمام زندگیت رو جمع و جور کن خواهرت رو بیار پیش خودت و به پرستار بگو دیگه نیازی نیست بیاد خودتم فردا ساعت ۸ صبح با خواهرت اماده باشین همه وسایل های مورد نیازت رو بردار بقیش مهم نیست یه ون سیاه میاد جلو دم در خونتون آدرس بده بهش بدم
_ چی ؟ واسه چی؟
☆تو و ات تا زمانی که بزرگ بشین پیش من تو عمارت میمونین من بهت کار و آموزش های لازم رو میدم بعد اینکه کمکت کردم انتقامت رو گرفتی نوبت به این میرسه که توام صاحب یه شرکت بشی یعنی پاتوبزاری جای من من دلم نمیخواد زن بگیرم وارث بیاد جام به خاطر همین تو این مدت اگه کارای قابل قبولی انجام بدی هم انتقامت رو گرفتی و هم جانشین من شدی البته اینم بگم فک نکن بهت اعتماد کردم خیلیا همینجوری به دست من به قتل رسیدن پس خوب هواستو جمع کن
_ ات چی اون چی میشه
☆ات پیش خودت میمونه اونجا به خدمتکارا میگیم ازش مواظبت کنن مدرسه هم نمیری به جاش یه معلم به طور خصوصی میاد بهت درس میگه بقیشو هم من معلمتم هروز بهت آموزش های لازم رو میدم
_ خب باش من هرکاری که لازم باشه برای اون انتقام پدر مادرم انجام میدم مطمئنم که اونام راضین از این کارم
(Part 10)
_ بگو پیشنهادت رو بگو
☆ تو که الان کوچیکی سن و سالی نداری خواهرتم که اونجوری من یه عمارت خیلی بزرگ تو خارج از شهر دارم
راستش نمیدونم اگه شغل واقعیم رو بهت بگم میترسی یا بهم اعتماد میکنی یا نه
_بگو برام مهم نیست من نمیترسم به کسی هم نمیگم
☆من یه مافیام یعنی از اولش خاندانمون مافیا بوده و هست و نسل به نسل ادامه پیدا کرده ولی این کار رو در غالب و ظاهر یه شرکت و کارخونه جواهرات انجامش میدیم اون جواهر و کارخونه و شرکت یه نقابه واسه کار
_ اون جواهرات رو چیکار میکنی؟
☆ما از اون جواهرات دوتیر به یه نشون میزنیم هم از راه صادرات و فروشش و تبلیغش پول درمیاریم هم از طریق حمل و نقل و صادرتشون میتونیم محموله های مهم رو جا به جا کنیم
_ و اون محموله ها چیه؟
☆اونا اصلحه و مهمات و مواد معدنی و مواد مخدر و مواد اولیه برای تولید مهمات
_ که اینطور اینا به من چه من باید چیکار کنم ؟
گفتم که هنوز کوچیکی تمام زندگیت رو جمع و جور کن خواهرت رو بیار پیش خودت و به پرستار بگو دیگه نیازی نیست بیاد خودتم فردا ساعت ۸ صبح با خواهرت اماده باشین همه وسایل های مورد نیازت رو بردار بقیش مهم نیست یه ون سیاه میاد جلو دم در خونتون آدرس بده بهش بدم
_ چی ؟ واسه چی؟
☆تو و ات تا زمانی که بزرگ بشین پیش من تو عمارت میمونین من بهت کار و آموزش های لازم رو میدم بعد اینکه کمکت کردم انتقامت رو گرفتی نوبت به این میرسه که توام صاحب یه شرکت بشی یعنی پاتوبزاری جای من من دلم نمیخواد زن بگیرم وارث بیاد جام به خاطر همین تو این مدت اگه کارای قابل قبولی انجام بدی هم انتقامت رو گرفتی و هم جانشین من شدی البته اینم بگم فک نکن بهت اعتماد کردم خیلیا همینجوری به دست من به قتل رسیدن پس خوب هواستو جمع کن
_ ات چی اون چی میشه
☆ات پیش خودت میمونه اونجا به خدمتکارا میگیم ازش مواظبت کنن مدرسه هم نمیری به جاش یه معلم به طور خصوصی میاد بهت درس میگه بقیشو هم من معلمتم هروز بهت آموزش های لازم رو میدم
_ خب باش من هرکاری که لازم باشه برای اون انتقام پدر مادرم انجام میدم مطمئنم که اونام راضین از این کارم
- ۴۰۸
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط