{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خرسند شدیم از این که امروز

خرسند شدیم از این که امروز
رنگی دگر است، نه رنگ دیروز
تا شب نشده، رنگ دگر شد
گفتند از این نکته، هزار نکته بیاموز
فریاد زدیم که چرخ گردون
لیلا تو را نداده ای به مجنون
فریاد بر آمد آن که، خاموش
کم داد اگر، نگیرد افزون
خاموش شدیم و در خموشی
رفتیم سراغ می فروشی
فریاد زدیم دوای ما کو
گویند دواست، باده نوشی
هشیار نشد مگر که مدهوش
این بار گران بگیرم از دوش
آرام کنار گوش ما گفت
این بار گران تو مفت مفروش
از خود به کجا شوی تو پنهان
از خود به کجا شوی گریزان
بیداری دل چنین مخوابان
سخت امده است
مبخش آسان
هشیار شدیم از این که هستیم
رفتیم و در میکده بستیم
با خود به سخن چنین نشستیم
ما باده نخورده ایم و مستیم
مسجد، سر راه از آن گذشتیم
بر روی درش چنین نوشتیم
در میکده هم خدای بینی
با مرد خدا اگر نشینی.
دیدگاه ها (۱)

هنوز به دیدار خدا می روند ... خدایی که در یک مکعب سنگی خود ر...

از کفر من تا دین توراهی به جزتردید نیست !دلخوشبه فانوسم مکن!...

ﻣﻦ ﺻﺒﻮﺭﻡ ... ﺍﻣﺎﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺭﻧﺠﻢ !ﻳﺎ ﺍﮔﺮ ﺷﺎﺩ...

پرسیدم ...چطور ، بهتر زندگی کنم ؟جواب داد :گذشته ات را بدون ...

Art under the shadow of =زیر سایه ی هنرPart:5بعد حدودا دو سا...

سفیر کبیر Grand Ambassador

Art under the shadow of =زیر سایه ی هنرPart:9ا.ت:"ببخشید منظ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط