اگر بخوام بعد مدتها بنویسم، برای کسی که خیلی وقته دیگه ی
اگر بخوام بعد مدتها بنویسم، برای کسی که خیلی وقته دیگه یادش نیستم چی شده که یادت افتادم و دوباره دارم برات مینویسم، عجیب میشه پس از چرایی دوباره شروع کردن این نامه های شبانه گذر میکنم. خیلی وقته که دیگه بهت فکر نمیکنم، فکرم پر از موضوعات دیگه شده. اما قلبم رو نمیدونم، نمیدونم قلبم یه جز خودشو تونسته از یاد ببره یا هنوزم وقتی به یادم میایی، تند تند میتپه و نمیتونه اون چهار تا استخون کنارشو تحمل کنه؟ توی نامه قبلی بهت گفته بودم من باختم و کسی بهت باخته که، نه تحمل باخت رو داره نه تحمل از دست دادن پاداش. ولی توی این مدت که گذاشتم قلمم خشکبشه متوجه این شدم که باخت من به تو عین یه برد بود. شاید بپرسی دلیلشو. من با باختن قلبم به تو و شکستنش، زخمهای خشک شده نداشتم، بلکه یاد گرفتم چطور سوگ رفتنت رو فراموش کنم. بگذرونم روزامو بدون اینکه یادت بیافتم. شوق پروازم رفته باشه، ولی درد جای بالهای بریده شدم، دلیلش نباشه. یعنی تو با رفتنت، منو قوی کردی. حالا که یادت افتادم، نمیخوام گمبشم، دوباره به دادم برسی. روزی من کسی بودم که برای رفتنت تورو مقصر میدونستم ولی الان میدونم که نمیشه مهر و محبت رو خرید. وجای من در قلب تو خالی بود. و رفتنت هم تقصیر خودت نیست، چون هیچکس نمیتونه کسی که عاشقش میشه رو انتخاب کنه، و کسی هم نمیدونه چه روزی قراره ترک بشه. برای همین سعی میکنم برات از زندگی جدیدم بنویسم، از اینکه هروز به کافه همیشگی میرم و با آدمای مختلف وقت میگذرونم، یادت نمیافتم. یا مثلا وقتی داریوش گوش میدم، گریه نمیکنم. یا مثلا بعد رفتنت دیگه هیچ رفتنی برام مهم نبود. حتی رفتن و کوچ خودم از خودم. از شهرم، از عزیزانم، از خاطرههام و از جسمم. آره من رفتم، حیلی وقته نیستم اینورا. دنبال چیزای زیادی نیستم، فقط یه سوال دارم از خدا، اگر پیداش کردم ازش میپرسم، میپرسم که :
مرگ تاوان خوبی برای اشتباهمونه،مگه نه؟
مرگ تاوان خوبی برای اشتباهمونه،مگه نه؟
- ۱.۳k
- ۲۵ بهمن ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط