{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با تیشه ی خیـــــــال تراشیده ام تو را

با تیشه ی خیـــــــال تراشیده ام تو را
در هر بتی که ساخته ام دیده ام تو را
از آسمــان بــه دامنـــــــــم افتاده آفتاب؟
یا چون گل از بهشت خدا چیده ام تو را
هر گل به رنگ و بوی خودش می دمد به باغ
من از تمــــام گلهـــــــا بوییده ام تـــــــــــو را
رویای آشنای شب و روز عمــــر من!
در خوابهای کودکی ام دیده ام تو را
از هــــر نظر تــــــــو عین پسند دل منی
هم دیده، هم ندیده، پسندیده ام تو را
زیباپرستیِ دل من بی دلیل نیست
زیـــرا به این دلیل پرستیده ام تو را
با آنکه جـز سکوت جوابم نمی دهی
در هر سؤال از همه پرسیده ام تو را
از شعر و استعـــاره و تشبیه برتــــری
با هیچکس بجز تو نسنجیده ام تو را
دیدگاه ها (۳۹)

‍ تو بمان در دل من تا که دلم خون نشودقلب زارم ز غم هجـر تـو ...

‍ تویی آتش منم خاکستر توشدم یادی که باشم در سر تودرختی میشوی...

ایوان و غروب و قمر و فاخته باشد قالیچه ی ابریشمی انداخته باش...

فکر کن وقت تماشای تو باران بزندچک چک چتر تو در گوش خیابان بز...

از آسمــان بــه دامنــــم افتاده آفتابيا چون گل از بهشتِ خدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط