{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دانشگاه وانیلی

دانشگاه وانیلی
فیک تهکوک / پارت ۶۵

بعد از چند ساعت :

جونگ کوک : ممنون تینا که هه‌جین رو نگه داشتی ! پس ما دیگه میریم . هه‌جین کجاست؟
تینا : خواهش میکنم . هه‌جین با ناهی تو حیاطه

《جونگ کوک رفت دنبال هه‌جین توی حیاط و تینا و تهیونگ رو تنها گذاشت》

تینا : خیلی خوشحالم میبینم هه‌جین رو قبول کرده
تهیونگ : واقعا میترسیدم ازین که بخوام بین هه‌جین و جونگ کوک یکی رو انتخاب کنم .. باورت نمیشه تینا وقتی بهم گفت هه‌جین رو قبول میکنه و میبینم چجوری با اون بچه رفتار میکنه مراقبشه انگار دنیارو بهم دادن
تینا : الان برای اون بچه هم خوبه . حالا یه خانواده داره ! یه خانواده‌ی واقعی ... برات خوشحالم که همون موقع از سانی جدا شدی و همچین جفت مهربونی پیدا کردی ... 
تهیونگ : منم خوشحالم تینا . بیشتر از تو .

《جونگ کوک همینطور که هه‌جین بغلش بود وارد خونه شد و پشت سرش هم ناهی اومد پیش مامانش》

جونگ کوک : خبب هه‌جینی .. ببینم خسته شدی ؟
هه‌جین : نه.نه !!(با خنده)
تینا : هه‌جینییی بازم بیا پیشمون باشههه؟؟
هه‌جین : اوهوم(سرش رو به نشانه تایید تکون داد)
تهیونگ : با عمه خداحافظی کن هه‌جین .. بای بای عمه تینا !!
هه‌جین : بای.بای عمه تیناااا(با لحن بچگونه)
جونگ کوک : خداحافظ تینا خداحافظ ناهی خانوممم!!
ناهی : با.بای هه‌جینیی
تینا : خداحافظظظ

《بعد از مراسم خداحافظی که بخاطر اینکه هه‌جین راه انداختن . اومدن بیرون و سوار ماشین شدن . و به سمت خونشون حرکت کردن》

ویو توی ماشین :

جونگ کوک : حتی خداحافظی هامونم رنگ گرفته
هه‌جین : کی رنگش کرده ؟ (با لحن بچگونه)
تهیونگ : یعنی کار کیه ؟
هه‌جین : کار منههه!!!
تهیونگ : یه دختره‌ای بود فکر کنم اسمش هه‌جین باشه
هه‌جین : منننوو میگییی
تهیونگ : عاممم نمیدونم اون دختره الان کجاست 
هه‌جین : من اینجام... اینجا اینجا !!(با لحن بچگونه و خنده)
تهیونگ : فدای اون خنده های شیرینت بشممم . معلومه که اینجایی هه‌جین خودمه دختر کوچولوی خودمهههه
جونگ کوک : خنده هاشم مثل خودته !
تهیونگ : چون دختر خودمه دیگه
جونگ کوک : (با دستش موهای هه‌جین رو مرتب میکنه) چطوری میخواستم قبولش نکنم ؟
تهیونگ : چ-چی؟؟
جونگ کوک : اولش که فهمیدم .‌ میخواستم بچه رو بدم به خودت و برای همیشه برم . اما بعد از شنیدن داستانش . نظرم عوض شد
تهیونگ : اینا مهم نیست .. مهم الانه !
هه‌جین : اووو عروسک فروشی !!(ذوق بچگونه)
جونگ کوک : عروسک میخوای ؟
هه‌جین : آره . آره
تهیونگ : باشه هه‌جینی بیا بریم هرچقدر عروسک خواستی بردار ..

《ماشین رو گوشه‌ای پارک کرد و باهم رفتن توی عروسک فروشی . هه‌جین توی راه‌رو ها میدوید و تهیونگ هم پشت سرش میرفت ... جونگ کوک هم همون اطراف میچرخید》
دیدگاه ها (۲۵)

فصل دوم رمان گرفتار تو پارت سوم

پارت ۶۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط