دانشگاه وانیلی
دانشگاه وانیلی
فیک تهکوک / پارت ۶۳
تهیونگ : تو حتی مارک هم نداری
《بعد از این جمله بلند شد و روی تخت نشست . به چشمای تهیونگ نگاه کرد . و بعد گردنشو خم کرد رایحهی وانیلش غلیظ شده بود و این گرگ تهیونگ رو تحریک میکرد . یقهی لباسش رو پایین داد و بیشتر گردنش رو برای تهیونگ به نمایش گذاشت》
تهیونگ : منظورت این نیست که الان اینکارو کنم ؟
جونگ کوک : اگه فکر میکنی ترکت میکنم . میزارم همین الان مارکم کنی . اینجوری حتی اگه رفتم . آلفای دیگهای تو زندگیم نمیاد
تهیونگ : مارک شدن باعث میشه ضعیف تر بشی . فردا هم روز سختیه . میخوای هر دفعه واقعا آماده بودی . نه فقط بخاطر حرفای م__
جونگ کوک : تا سه میشمارم . اگه بازم بهونه بیاری . دیگه منو نمیبینی
تهیونگ : وایسا چی؟؟؟
جونگ کوک : یک ..... دو
《گرگ تهیونگ روش غالب شد . دندون های نیش تیزش بیرون اومدن . و مثل گرگ گرسنهای به سمت غدهی رایحه ی کوک کشید میشد . قبل اینکه سه ثانیهاش تموم بشه . دندوناش رو توی گردن جونگ کوک فرو برد و تا میتونست رایحهی وانیلش رو وارد ریه هاش کرد . صدای ریزی مثل ناله به گوشش رسید . گرگش دیگه غالب نبود سرش رو از گردن کوک بیرون آورد و بهش خیره شد》
تهیونگ : هیششش گریه نکن!
جونگ کوک : چرا هق انقدر سریع ؟
تهیونگ : خودت گفتی فقط تا سه ثانیه وقت دارم .
جونگ کوک : خب من بگم . تو باید باور کنی؟ آخخ(دستش رو جای مارکش میزاره)
تهیونگ : هی وانیل کوچولو . ببینم درد میکنه ؟
جونگ کوک : به نظر خودت ؟
《تهیونگ رایحهی هیزمش رو توی کل اتاق پخش میکنه . رایحهی جفتش باعث میشه دردش بهتر بشه . تهیونگ خوب میدونست اثرات مارک شدن چیه و چطور باید تا زمانی که خوب بشه مراقب کوک باشه ...》
تهیونگ : بهتره ؟
جونگ کوک : یکم .
تهیونگ : بزار ههجین رو ببرم تو اون یکی اتاقه الان میام ...
جونگ کوک : دو دیقه بعد از مارک کردنم میخوای بزاری بری ؟
تهیونگ : دو قدم راهه . میرم و برمیگردم ... همین الان جلوی دخترم مارکت کردم . انتظار نداری که بزارم بقیشم ببینه
جونگ کوک : اون خوابه__
تهیونگ : حالا هرچی
《ههجین برد داخل اتاق مهمان . و جوری که بیدار نشه . گذاشتش روی تخت و پتو رو تا شونه هاش بالا کشید . چراغ خواب قرمز رنگی رو روشن کرد و از اتاق اومد بیرون و رفت پیش جونگ کوک》
جونگ کوک : دو قدم راه بود درسته ؟
تهیونگ : کلا پنج دیقه طول کشید.. (به چهارچوب در تکیه داد .و به جای مارک کوک خیره شد و بعد از چند لحظه راهش رو به طرف آشپزخونه کج کرد) بزار برم واست مسکن بیارم
جونگ کوک : این دیوونهاس یا چی ؟(زیر لب)
《کل اون شب برای تهیونگ به مراقبت از کوک گذشت . یکی غرق خواب بود و یکی کل صبح بیدار موند و رایحش رو توی اتاق پخش کرد . تا شاید یکم از درد جفتش کم کنه》
-----
ریدم؟ معلومه🗿
فیک تهکوک / پارت ۶۳
تهیونگ : تو حتی مارک هم نداری
《بعد از این جمله بلند شد و روی تخت نشست . به چشمای تهیونگ نگاه کرد . و بعد گردنشو خم کرد رایحهی وانیلش غلیظ شده بود و این گرگ تهیونگ رو تحریک میکرد . یقهی لباسش رو پایین داد و بیشتر گردنش رو برای تهیونگ به نمایش گذاشت》
تهیونگ : منظورت این نیست که الان اینکارو کنم ؟
جونگ کوک : اگه فکر میکنی ترکت میکنم . میزارم همین الان مارکم کنی . اینجوری حتی اگه رفتم . آلفای دیگهای تو زندگیم نمیاد
تهیونگ : مارک شدن باعث میشه ضعیف تر بشی . فردا هم روز سختیه . میخوای هر دفعه واقعا آماده بودی . نه فقط بخاطر حرفای م__
جونگ کوک : تا سه میشمارم . اگه بازم بهونه بیاری . دیگه منو نمیبینی
تهیونگ : وایسا چی؟؟؟
جونگ کوک : یک ..... دو
《گرگ تهیونگ روش غالب شد . دندون های نیش تیزش بیرون اومدن . و مثل گرگ گرسنهای به سمت غدهی رایحه ی کوک کشید میشد . قبل اینکه سه ثانیهاش تموم بشه . دندوناش رو توی گردن جونگ کوک فرو برد و تا میتونست رایحهی وانیلش رو وارد ریه هاش کرد . صدای ریزی مثل ناله به گوشش رسید . گرگش دیگه غالب نبود سرش رو از گردن کوک بیرون آورد و بهش خیره شد》
تهیونگ : هیششش گریه نکن!
جونگ کوک : چرا هق انقدر سریع ؟
تهیونگ : خودت گفتی فقط تا سه ثانیه وقت دارم .
جونگ کوک : خب من بگم . تو باید باور کنی؟ آخخ(دستش رو جای مارکش میزاره)
تهیونگ : هی وانیل کوچولو . ببینم درد میکنه ؟
جونگ کوک : به نظر خودت ؟
《تهیونگ رایحهی هیزمش رو توی کل اتاق پخش میکنه . رایحهی جفتش باعث میشه دردش بهتر بشه . تهیونگ خوب میدونست اثرات مارک شدن چیه و چطور باید تا زمانی که خوب بشه مراقب کوک باشه ...》
تهیونگ : بهتره ؟
جونگ کوک : یکم .
تهیونگ : بزار ههجین رو ببرم تو اون یکی اتاقه الان میام ...
جونگ کوک : دو دیقه بعد از مارک کردنم میخوای بزاری بری ؟
تهیونگ : دو قدم راهه . میرم و برمیگردم ... همین الان جلوی دخترم مارکت کردم . انتظار نداری که بزارم بقیشم ببینه
جونگ کوک : اون خوابه__
تهیونگ : حالا هرچی
《ههجین برد داخل اتاق مهمان . و جوری که بیدار نشه . گذاشتش روی تخت و پتو رو تا شونه هاش بالا کشید . چراغ خواب قرمز رنگی رو روشن کرد و از اتاق اومد بیرون و رفت پیش جونگ کوک》
جونگ کوک : دو قدم راه بود درسته ؟
تهیونگ : کلا پنج دیقه طول کشید.. (به چهارچوب در تکیه داد .و به جای مارک کوک خیره شد و بعد از چند لحظه راهش رو به طرف آشپزخونه کج کرد) بزار برم واست مسکن بیارم
جونگ کوک : این دیوونهاس یا چی ؟(زیر لب)
《کل اون شب برای تهیونگ به مراقبت از کوک گذشت . یکی غرق خواب بود و یکی کل صبح بیدار موند و رایحش رو توی اتاق پخش کرد . تا شاید یکم از درد جفتش کم کنه》
-----
ریدم؟ معلومه🗿
- ۲۶۰
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط